تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
جمل است و جمال ، در مصراع دوم به معنى زيبايى . مقصود از صبر جميل ( صبر نيكو ) شكيبايى بدون شكوه و گله است . ] 3 - به شكرانه‌ى اين كه روز وصال پرده بر انداخته و آشكار شده ، بهتر آن است كه داستان شب تيره‌ى جدايى را رها كنيم . [ جدايى را به شب و وصال يار را به روزى مانند كرده كه در حال طلوع كردن است . ] 4 - بيا كه چهره‌ى تو در كارگاه خيال ما ، نقش بسته و از دوريت از هفت پرده‌ى چشم ما اشك خونين جارى است . [ مقصود از پرده‌ى گلريز هفت خانه‌ى چشم ، اشك خونينى است كه از هفت پرده‌ى چشم جارى است . شاعر خيال خود را به كارگاهى مانند كرده كه در آن تصوير چهره‌ى معشوق ، نقش بسته و اشك خونين خود را به پرده‌اى مانند كرده كه در اين كارگاه ، در برابر تحرير خيال ( يعنى نقش خيال ) يار آويخته شده است . [ شارحان و حافظپژوهان درباره‌ى اين بيت و شبكه‌ى تصاوير پيچيده‌ى آن بحث‌هاى مبسوطى كرده‌اند . اما اين بحث‌ها ، هيچ‌كدام ، آن گونه كه بايد روشنگر نيستند . اما حاصل كلام مجموعا نزديك به معنايى است كه در آغاز شرح اين بيت آورديم . در واقع در كارگاه خيال شاعر ، دو تابلو به چشم مىخورد : يكى نقش چهره‌ى يار و ديگر پرده‌ى خونين اشك . اين دو تابلو در اين كارگاه در برابر هم آويخته شده‌اند . ] 5 - چون يار قصد آشتى دارد و عذرخواهى مىكند ، از جور و ستم رقيب و نگهبان او مىتوان چشم‌پوشى كرد . [ يعنى حالا كه يار قصد آشتى دارد ديگر جور و ستمى كه رقيب او در حق عاشقان روا داشته اهميتى ندارد و قابل گذشت است . ] 6 - در دل تنگ من جز آرزوى دهان كوچك تو ، آرزوى ديگرى نيست هرگز كسى مانند من گرفتار خيال باطل مباد . [ چون چنين آرزويى برآورده نمىشود ، شاعر آن را خيال محال ، يعنى باطل و ناممكن شمرده است . ] 7 - حافظ غريب و تنها ، در راه عشق تو كشته شد ، اما تو بر خاك ما گذرى كن تا خون ما حلالت باشد . [ يعنى با آن كه حافظ كشته‌ى عشق توست و تو مشمول پرداخت خون‌بهاى او هستى ، اگر بر خاك او گذرى و به حال او توجهى كنى ، مقتول از خون‌بهاى خود صرف نظر مىكند و به اين ترتيب خون او بر تو حلال مىشود . ]