تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
يا بَريدَ الحِمى حَماكَ اللّهُ * مَرحَبا مَرحبا تَعال تَعال !
عرصه‌ى بزمگاه خالى ماند * از حريفان و جام مالامال
سايه افكند حاليا شبِ هجر * تا چه بازند شب‌رُوانِ خيال
تُركِ ما سُوىِ كس نمىنگرد * آه از اين كبريا و جاه و جلال !
حافظا عشق و صابرى تا چند ؟ * ناله‌ى عاشقان خوش است ، بنال !
1 - اى نسيم شمال ، خوش خبر باشى كه با وزش خود ، خبر نزديك شدن زمان ديدار را به ما مىرسانى . 2 - داستان عشق ، هرگز گسسته نمىشود ؛ در اينجا زبان گفتار لال و بريده مىماند . 3 - از « سلمى » و ساكنان « ذى سلم » چه خبر ؟ همسايگان ما كجايند و احوالشان چگونه است ؟ [ سلمى ، از عرايس عرب است مانند ليلى در زبان فارسى و ذى سلم نام منزلگاهى است كه سلمى در آن مىزيسته است . در اينجا مقصود از سلمى ، معشوق و غرض از ذى سلم ، اقامتگاه اوست . بنابراين مىگويد : از معشوق ما و از ساكنان كوى او چه خبر ؟ ] 4 - خانه ، پس از امن و آبادانى ، ويران شد ؛ اكنون احوال آن خانه‌ى آبادان را از ويرانه‌ها بپرسيد ! 5 - تو در اوج زيبايى به آرزوهايت رسيدى ؛ خداوند ، چشم بد را از تو دور كند ! [ دو نكته درباره‌ى اين معنى لازم به يادآورى است . نخست آن كه ضبط تمامى نسخه‌هاى معتبر مانند متن حاضر است . فقط در برخى نسخه‌بدل‌ها ، به جاى « فى جمال الكمال » ، « فى كمال الجمال » آمده ، كه ارتباط معنايى سرراست‌ترى دارد ؛ يعنى : در كمال زيبايى ، در اوج زيبايى . اما « فى جمال الكمال » هم مشكل معنايى ندارد كه بخواهيم نسخه‌بدل را ترجيح بدهيم ( آن گونه كه دكتر هروى عمل كرده است . ) زيرا كه « فى جمال الكمال » يعنى جمالى كه به مرحله‌ى كمال رسيده است . نكته‌ى دوم « عين كمال » است كه « چشم زخم » معنى مىدهد . براى توجيه تناسب عين كمال با چشم زخم ، دكتر هروى در شرح غزل‌هاى حافظ ، بحث مستوفايى كرده كه بسيار سودمند است و خواننده‌ى علاقه‌مند را به مطالعه‌ى آن در جلد دوم كتاب يادشده دعوت مىكنيم . علاوه بر آن افاضات ، بايد بگوييم ، « عين كمال » يعنى چشمى كه كمال را مىبيند و چون ديدن كمال هر پديده ، ايجاد شگفتى مىكند . احتمال آن كه بيننده آن را « چشم بزند » زياد است . بنابراين ، كمال ، مسبّب چشم زدن و تحسين است . ازاين‌رو عين كمال ، يعنى چشمى كه كمال را مىبيند و شگفت زده مىشود ، مجازا چشم زخم معنى مىدهد . ] 6 - اى پيام‌آور منزلگاه دوست ، در پناه خدا باشى ؛ بيا ، بيا كه بسيار خوش آمده‌اى ! [ حمى ، به معنى