تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
گريبان خود را چاك مىكنم . [ گريبان چاك كردن گل ، شكوفا شدن آن است و گريبان چاك كردن عاشق نشانه‌ى شدت تأثر و اندوهگينى اوست . ] 4 - آيا فكر و خيال تو مىگذارد كه خواب به چشمم بيايد ؟ هرگز ! آيا دلم مىتواند در دورى تو شكيبا باشد ؟ به هيچ وجه ! 5 - اى دوست ! اگر تو مرا مجروح كنى و به من آسيب برسانى ، بهتر از مرهم بيگانه است و اگر تو به من زهر بدهى ، بهتر از پادزهر هر كه جز تو است ! 6 - كشته شدن من به ضرب شمشير تو ، زندگى جاويد من است ؛ زيرا كه روح من از اين كه فداى تو شود ، خوشحال مىگردد . 7 - از من روى مگردان ؛ زيرا حتى اگر مرا با شمشير خود بزنى ، سرم را به جاى سپر جلو شمشيرت قرار مىدهم و دست از فتراك تو بر نمىدارم . [ يعنى حاضرم جانم را فدا كنم اما از تو جدا نمىشوم و بر نمىگردم و دست از دامن تو بر نمىدارم ! ] 8 - تو را - آن چنان كه واقعا هستى - هر نگاهى چگونه مىتواند ببيند ؟ هركس به اندازه‌ى دانش خود مىفهمد . 9 - حافظ در نظر مردم جهان وقتى عزيز مىشود كه چهره‌ى خود را از روى درماندگى و بيچارگى بر خاك درگاه تو بسايد .

302 - گوهر پاكيزه

اى دلِ ريشِ مرا با لبِ تو حقِّ نمك * حق نگه دار كه من مىروم اللّهُ مَعَك
تويى آن گوهر پاكيزه كه در عالم قدس * ذكر خير تو بوَد حاصلِ تسبيحِ ملك
در خلوصِ مَنَتْ ار هست شكى تجربه كن * كس عيارِ زرِ خالص نشناسد چو محك
گفته بودى كه شوم مست و دو بوست بدهم * وعده از حد بشد و ما نه دو ديديم و نه يك
بگشا پسته‌ى خندان و شكرريزى كن * خلق را از دهنِ خويش مَيَنداز به شك
چرخ بر هم زنم ار غيرِ مرادم گردد * من نه آنم كه زبونى كشم از چرخ فلك
چون بر حافظِ خويشش نگذارى بارى * اى رقيب از برِ او يك‌دو قدم دور تَرَك