ممكن نيست . [ دير شش جهتى ، استعاره از دنياى خاكى و دام مغاك استعاره از آسمان است . با اين تصوير خيالى ، شاعر ، آسمان را مانند دامى پهنشده بر روى اين دير شش جهتى ( يعنى دنيا ) مىبيند كه آن را از هر جهت فرا گرفته و خروج از آن ممكن نيست . ]
6 - شراب به گونهى شگفتانگيزى راه عقل را مىزند ! اميدوارم كه داربست درخت انگور تا روز قيامت هرگز خراب نشود ! [ دختر رز ، استعاره از شراب است و آرزوى پايدارى درخت انگور براى اين است كه تاك ، مادر شراب است و پايدارى آن ، موجب پايدارى شراب مىشود . راه عقل را زدن ، كنايه از گمراه كردن عقل و كشاندن آن به سوى عشق است . ]
7 - اى حافظ ، در راه ميكده ، چه نيكو و چه خوش و خرم از اين دنيا رفتى ، آرزومندم ، دعاى اهل دل ، همدم و مونس دل پاك تو باشد .
301 - اميد وصال
هزار دشمنم ار مىكنند قصدِ هلاك * گرم تو دوستى از دشمنان ندارم باك
مرا اميدِ وصالِ تو زنده مىدارد * و گرنه هر دمم از هجر توست بيم هلاك
نفس نفس اگر از باد نشنوم بويش * زمان زمان چو گل از غم كنم گريبان چاك
رود به خواب دو چشم از خيالِ تو ؟ هيهات ! * بود صبور دل اندر فراقِ تو حاشاك !
اگر تو زخم زنى بِهْ كه ديگرى مرهم * و گر تو زهر دهى بِهْ كه ديگرى ترياك
بِضَربِ سَيْفِكَ قَتْلى حياتُنا ابَداً * لَانَّ روحى قَدْ طابَ انْ يَكُونَ فِداك
عنان مپيچ كه گر مىزنى به شمشيرم * سپر كنم سر و ، دستت ندارم از فتراك
تو را چنان كه تويى هر نظر كجا بيند * به قدرِ دانشِ خود هر كسى كند ادراك
به چشم خلق عزيزِ جهان شود حافظ * كه بر در تو نهد روى مسكنت بر خاك
1 - اگر هزار دشمن قصد هلاك مرا كنند ، تا تو دوست من هستى از دشمنان باكى ندارم .
2 - مرا ، اميد وصال تو زنده نگه مىدارد ؛ و گرنه از رنج دورى و جدايى تو ، هر لحظه ممكن است هلاك و نابود شوم !
3 - اگر لحظه به لحظه بوى او را از نسيم سحرى نشنوم از شدت غم و اندوه هر لحظه - مانند گل -