300 - فريب دختر رز
اگر شراب خورى جرعهاى فشان بر خاك * از آن گناه كه نفعى رسد به غير چه باك ؟
برو به هر چه تو دارى بخور ، دريغ مخور * كه بىدريغ زند روزگار ، تيغ هلاك !
به خاك پاىِ تو اى سروِ نازپرورِ من * كه روزِ واقعه پا وامگيرم از سر خاك
چه دوزخى چه بهشتى چه آدمى چه پرى * به مذهبِ همه كفرِ طريقت است امساك
مهندسِ فلكى راهِ ديرِ شش جهتى * چنان ببست كه ره نيست زيرِ دام مغاك
فريب دختر رَز طُرفه مىزند رهِ عقل * مباد تا به قيامت خراب ، طارمِ تاك
به راهِ ميكده ، حافظ ، خوش از جهان رفتى * دعاىِ اهلِ دلت باد مونسِ دلِ پاك !
1 - اگر شراب مىنوشى ، جرعهاى از آن را بر خاك بيفشان ؛ چه باك از گناهى كه بر اثر آن سودى به ديگران برسد ؟ [ با اشاره به رسم جرعه افشانى مىگساران بر خاك ، حسن تعليل دلنشينى در توجيه بادهنوشى مىآورد . مىگويد : گرچه شراب نوشيدن حرام و گناه است اما چون مىگساران جرعهاى از شراب را بر خاك مىافشانند و گويى سودى به آن مىرسانند ، پس اين گناه جاى نگرانى ندارد . ]
2 - برو هر چه را كه دارى بخور و بنوش اما حسرت مخور ؛ زيرا كه روزگار ناجوانمردانه و بىملاحظه شمشير مرگ و نيستى را بر عمر ما مىزند . [ يك نسخهبدل در حافظ خانلرى « برو هر آنچه تو دارى . . . ضبط كرده كه مشكل زايد بودن حرف اضافهى « به » را در نسخهى قزوينى و ديگر نسخههاى چاپى معتبر منتفى مىكند . حاصل سخن اين است كه هر چه دارى صرف نوشيدن شراب كن تا شاد و سرمست باشى و غم روزگار را نخورى ! ]
3 - اى سرو ناز پروردهى من ! تو را به خاك پايت سوگند مىدهم كه در روز مرگ قدمى بر خاك گور من بگذار [ و اين لطف را از من دريغ مدار ! سرو نازپرور ، استعاره از معشوقى است كه در ناز و نعمت پرورش يافته است . ]
4 - در مذهب همه موجودات ، چه آنان كه بهشتى يا جهنمى هستند و چه آدمى و پرى ، امساك و خوددارى از توجه به ديگران ، كفر و بر خلاف مذهب است . [ مقصود شاعر ، تحريض معشوق است به اين كه از آمدن بر خاك گور او پرهيز نكند . ]
5 - مهندس سازندهى آسمان ، راه اين دنياى شش جهت را به گونهاى بسته كه خارج شدن از آن