تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
1 - ديشب ، فرد كاردان و هوشمندى ، راز پنهانى را به من گفت . شايسته نيست كه راز مىفروش را از شما پنهان كنم . 2 - گفت : كارها و امور زندگى را بر خود آسان بگير ؛ زيرا كه دنيا - از روى طبع - بر مردمان حساس و سخت‌گير ، سخت و دشوار مىگيرد . 3 - آنگاه جام شرابى به من داد كه از درخشندگى آن ، زهره - خنياگر آسمان - به رقص و پاىكوبى پرداخت و در حال نواختن بربط ، مىگفت : نوش ! 4 - آرى ، با آن كه دلت از زندگى خون است ، مانند جام شراب لب خندان داشته باش ! مانند چنگ مباش كه با ضربه‌اى كوچك به فرياد و خروش بيايى . [ جام شراب را - كه محتوى مايع سرخ است - به دل پرخون مانند كرده و درخشندگى شراب و نيز قلقل آن هنگام فروريختن از گلوى تنگ صراحى را ، خنده‌ى شراب فرض كرده چنين تصور مىكند كه جام ، با وجود دل خونين لبى خندان دارد ! ازاين‌رو مخاطب را نيز به اين سيرت فرا مىخواند . حاصل سخن ، دعوت به صبورى و تحمل سختىها و رنج‌ها و بروز ندادن آن است . ] 5 - تا با پرده‌ى اسرار آشنا نشوى ، رمزى از آن در نخواهى يافت ؛ زيرا كه گوش نامحرم شايستگى دريافت پيام فرشته‌ى غيبى را ندارد . [ با توجه به قرينه‌ى فعل شنيدن ، پرده ، به معناى پرده‌ى موسيقى هم ايهام دارد . مىگويد : از اين دستگاه و پرده‌ى موسيقى ، آنگاه رمزى در مىيابى كه با آن آشنا باشى . ] 6 - اى فرزند ! پند مرا گوش كن و به خاطر دنيا غم مخور ! اگر هوشمند باشى ، پى مىبرى كه سخن ارزشمندى چون مرواريد به تو گفتم . 7 - در حريم عشق نمىتوان به گفت‌وگو پرداخت ؛ زيرا كه در آنجا تمام اعضا و اندام‌ها بايد به چشم و گوش بدل شود . [ يعنى در حريم عشق ، فقط بايد با تمام وجود ، ببينيم و بشنويم . بايد سراپا گوش و چشم بود ! ] 8 - در محفل نكته‌دانان و اهل دانش ، اظهار فضل و خودنمايى شرط ادب نيست . پس اى انسان خردمند ، يا از روى دانش و آگاهى سخن بگو يا خاموش باش ! 9 - اى ساقى ، شراب بده كه سرانجام آصف نيك‌بخت و بزرگوار روزگار كه بخشنده‌ى جرم و پوشنده‌ى عيب‌هاست ، به رنديهاى حافظ پى برد ! [ مقصود از آصف صاحب قران ، وزير وقت و احيانا بر حسب گفته‌ى دكتر غنى - جلال الدين توران شاه است . صاحب قران ، يعنى خوش طالع ؛ يعنى كسى كه هنگام تولد او قران سعدين ( - نزديكى دو ستاره‌ى سعد ) بوده است . ]