تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
عشق است و مفلسىّ و جوانىّ و نوبهار * عذرم پذير و جرم به ذيل كرم بپوش
تا چند همچو شمع زبان‌آورى كنى ؟ * پروانه‌ى مراد رسيد اى مُحِب خموش !
اى پادشاهِ صورت و معنى كه مثل تو * ناديده هيچ ديده و نشنيده هيچ گوش
چندان بمان كه خرقه‌ى ازرق كند قبول * بختِ جوانت از فلك پيرِ ژنده‌پوش
1 - در روزگار پادشاه خطابخش جرم‌پوش ، حافظ با قرابه شراب مىنوشد و فقيه صاحب فتوا با پياله . [ قرابه ، شيشه‌ى بزرگ شراب است . قرابه‌كش ، دو معنى دارد . هم آن كه قرابه بر دوش مىكشد و حمل مىكند و هم كسى كه با قرابه شراب مىنوشد . كنايه از شراب نوشيدن به افراط . مىگويد ، در روزگار اين پادشاه كه خطابخش و جرم‌پوش است و به مىگساران سخت نمىگيرد ( كه احتمالا همان شاه شجاع است ) - رندانى چون حافظ ، با قرابه و مفتى و فقيهان شهر با پياله - يعنى با مقدارى كمتر - شراب مىنوشند ! ] 2 - صوفى ، تا ديد كه محتسب ، سبوى شراب به دوش مىكشد ، از كنج صومعه به ميخانه رفت و در پاى خم نشست . [ يعنى در فضاى آكنده از شادخوارى در عهد اين پادشاه ، همه رو به ميخانه آورده‌اند ! حتى محتسب كه روزى در ميخانه‌ها را مىبست ، سبوى شراب بر دوش مىكشد و صوفى خلوت‌نشين هم - با ديدن محتسب در اين حال - به ميخانه آمده و در پاى خم نشسته است . ] 3 - صبحدم ، احوال شيخ و قاضى و شراب پنهانى نوشيدن آنان را از پير مىفروش پرسيدم . [ شرب اليهود ، يعنى شراب نوشيدن يهودان ، به اين نكته اشاره دارد كه يهودان در جامعه‌ى اسلامى مجاز نبوده‌اند كه آشكارا شراب بنوشند و بنابراين پنهانى به اين كار مىپرداخته‌اند . ازاين‌رو شرب اليهود ، نسبت به غير يهود ، كنايه از شراب نوشيدن پنهانى است . شاعر در ادامه‌ى سخن از رويكرد همگان به نوشيدن شراب ، از شيخ و قاضى ياد مىكند و مىگويد : اينان براى حفظ ظاهر ، پنهانى شراب مىنوشند ! و من ، اين موضوع را از پير مىفروش پرسيدم و او جواب داد : ] 4 - اگر چه تو رازدار هستى ، اما اين موضوع گفتنى نيست . خاموش باش ، اين راز را در دل نگه دار و شراب بنوش ! [ پير مىفروش مىگويد : شراب پنهانى خوردن قاضى و شيخ ، رازى است كه بهتر است از آن سخن نگوييم . چرا كه اين افشاگرى موجب گرفتارى خواهد بود . تو شرابت را بنوش و خاموش باش و در كار آنان كنجكاوى مكن ! ] 5 - ساقى ، فصل بهار فرا مىرسد ، در حالى كه وجهى براى نوشيدن شراب نمانده است . براى اين موضوع چاره‌اى بينديش كه از شدت غم و اندوه خون دلم به جوش آمده است !