تظاهر مكن اما زهد و عبادت خود را هم به رخ مكش ! [ يعنى راه نجات اين است كه نه به فسق تظاهر كنى و نه به زهد و عبادت و خلاصه آن كه از ريا و دورويى بپرهيزى ! ]
7 - نظر نورانى شاه ، جايگاه تجلى نور خدايى است . بنابراين اگر مىخواهى مقرب درگاه او باشى بكوش تا نيت صاف و پاك داشته باشى .
8 - به جز ستايش جلال و شكوه او ، ذكر و وردى در خاطر نداشته باش ؛ زيرا كه باطن او محرم پيام فرشتهى غيبى است . [ يعنى دل او چنان پاك و باصفاست كه محرم فرشتهى غيب است و فرشتهى غيبى او را از رازها آگاه مىكند . ]
9 - اى حافظ ، تو گداى گوشهنشينى بيش نيستى ، اين قدر فرياد مكن . پادشاهان خود ، رمز و راز مصلحت كشور را به خوبى مىدانند .
285 - نكتهى سربسته
هاتفى از گوشهى ميخانه دوش * گفت ببخشند گنه مىْ بنوش
لطف الهى بكند كار خويش * مژدهى رحمت برساند سروش
اين خرد خام به ميخانه بر * تا مى لعل آوردش خون به جوش
گرچه وصالش نه به كوشش دهند * هر قَدَر اى دل كه توانى بكوش
لطف خدا بيشتر از جرم ماست * نكتهى سربسته چه دانى خموش !
گوش من و حلقهى گيسوى يار * روى من و خاكِ درِ مىفروش
رندى حافظ نه گناهيست صعب * با كرمِ پادشهِ عيبپوش
داور دين شاه شجاع آن كه كرد * روحِ قُدُس حلقهى امرش به گوش
اى ملِك العرش مرادش بده * وز خطرِ چشمِ بدش دار گوش
1 - ديشب فرشتهاى از گوشهى ميخانه گفت : شراب بنوش ، گناهت را مىبخشند .
2 - لطف الهى سرانجام كار خود را مىكند و فرشتهى غيبى مژدهى بخشش را مىآورد .
3 - اين عقل ناكامل و خام را به ميخانه ببر ، تا شراب لعلگون ، خون آن را به جوش آورد [ و آن را پخته كند . به عقل ، شخصيت بخشيده و آن را آدم كمتجربه و ناكاملى مىداند كه شراب ، خون او را به جوش مىآورد و او را پخته مىكند و از خامى رها مىسازد . ]