تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨

278 - نازپرورد وصال

فكر بلبل همه آن است كه گل شد يارش * گل در انديشه كه چون عشوه كند در كارش
دلرُبايى همه آن نيست كه عاشق بكشند * خواجه آن است كه باشد غم خدمت كارش
جاى آن است كه خون موج زند در دل لعل * زين تغابن كه خزف مىشكند بازارش
بلبل از فيض گل آموخت سخن ، ورنه نبود * اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش
اى كه در كوچه‌ى معشوقه‌ى ما مىگذرى * بر حذر باش كه سر مىشكند ديوارش
آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست * هر كجا هست خدايا به سلامت دارش
صحبت عافيتت گرچه خوش افتاد اى دل * جانب عشق عزيز است فرومگذارش
صوفى سر خوش از اين دست كه كج كرد كلاه * به دو جام دگر آشفته شود دستارش !
دل حافظ كه به ديدار تو خوگر شده بود * نازپروردِ وصال است مجو آزارش
1 - بلبل ، فقط در اين انديشه است كه گل يار او شده و گل در انديشه‌ى اين است كه چگونه عشوه‌گرى و دلربايى كند . 2 - دلربايى ، فقط آن نيست كه خون عاشقان را بريزند ، سرور واقعى آن است كه غم‌خوار خدمت‌كار خود باشد . [ معشوق نيز بايد مرهمى از لطف بر دل عاشقان بنهد . ] 3 - جا دارد كه لعل ، از اين كه سفال بىارزش آن را از رونق انداخته ، خون دل بخورد و خون در دلش موج بزند ! [ به كنايه ، مقصود اين است كه افراد پست و بىهنر جاى صاحبان فضيلت را گرفته‌اند . جا دارد كه اهل فضيلت از اين زيان‌ديدگى خون دل بخورند . ] 4 - بلبل از لطف و بخشش گل ، سخن گفتن و نغمه سرودن را آموخت ؛ و گرنه اين همه سرود و غزل ، هرگز بر زبان بلبل جارى نمىشد . 5 - اى كسى كه از كوچه‌ى معشوقه ما مىگذرى ، آگاه باش كه ديوار كوچه‌ى او سر مىشكند ! [ خطاب به حريف و مدعى عشق هشدار مىدهد ، كه گذر به كوى معشوق با خطرات بسيار همراه است ! از اين كار بپرهيز كه تو شايسته‌ى عشق او نيستى ! ] 6 - خدايا ! آن يار عزيز سفر كرده را كه صد قافله دل به همراه اوست . هرجا كه هست سلامت بدار . [ صد قافله دل ، براى بيان كثرت است . يعنى وابسته عددى قافله ، مفهومى مانند هزار دارد . صدهزار دل . دل‌هايى را كه به همراه آن يار سفر كرده مىروند ( يعنى اسير عشق او هستند ) به اندازه‌ى صد
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 438 | شمس الدين حافظ