با عشق همنشين باش . [ مبادا عبادت خشك و غير عاشقانهى زاهدان تو را فريب دهد و شيفته كند . از آنان دورى و با رندان همنشينى كن . لازم به يادآورى است كه در نسخهى قزوينى ، رندان پارسا ضبط شده كه چندان مناسب به نظر نمىرسد . رندان آشنا ، مطابق نسخهى خانلرى است . ]
276 - بادهى صبوح
صوفى گلى بچين و مُرقَّع به خار بخش * وين زهد خشك را به مى خوشگوار بخش
طامات و شطح در ره آهنگ چنگ نه * تسبيح و طيلسان به مى و مىگسار بخش
زهد گران كه شاهد و ساقى نمىخرند * در حلقهى چمن به نسيم بهار بخش
را هم شراب لعل زد ، اى مير عاشقان * خون مرا به چاه زنخدان يار بخش
يا رب به وقت گل گنه بنده عفو كن * وين ماجرا به سروِ لب جويبار بخش
اى آن كه ره به مشرب مقصود بردهاى * زين بحر قطرهاى به من خاكسار بخش
شكرانه را كه چشم تو روى بتان نديد * ما را به عفو و لطف خداوندگار بخش
ساقى چو شاه نوش كند بادهى صَبُوح * گو جام زر به حافظ شبزندهدار بخش !
1 - اى صوفى ، گلى بچين و جامهى وصلهدار صوفيانه را به خار و اين زهد خشك فاقد روح را به شراب گوارا ببخش ! [ يعنى ، مرقع ( - جامهى وصلهدار ) خود را با يك گل - كه رمز عشق و زيبايى است معاوضه كن ؛ زيرا كه اين جامهى خشن فقط مناسب خار است و زهد خشك را با نوشيدن شراب گوارا كنار بگذار تا از هنر عشق و رندى بهرهمند شوى ! ]
2 - ادعاى بزرگى و كشف و كرامت خود را كنار بگذار و به آواى خوش چنگ گوش كن و تسبيح و رداى خود را ببخش و در ازاى آن از ساقى جام شراب بگير ! [ دربارهى طامات و شطح به فرهنگ واژگان پايان كتاب مراجعه كنيد ؛ جان كلام اين است كه مظاهر زهد و صوفيگرى را كنار بگذار و به آهنگ موسيقى و نوشيدن شراب روى آور تا از عوالم رندى چيزى دريابى ! ]
3 - اين زهد خشك و سنگين را كه شاهد و ساقى خريدار آن نيستند ، در حلقهى چمن رها كن و به دست باد بسپار ! [ حلقهى چمن ، يعنى حلقه و جمع رندانى كه در چمن نشستهاند . ]
4 - اى سرور و سالار عاشقان ، شراب لعلگون ، راهزن من شد و گمراهم كرد . به خاطر چاه زنخدان