تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤

275 - همدم صبا

به دور لاله قدح گير و بىريا مىباش * به بوى گل نفسى همدم صبا مىباش
نگويمت كه همه‌ساله مىْپرستى كن * سه ماه مى خور و نه ماه پارسا مىباش
چو پير سالك عشقت به مى حواله كند * بنوش و منتظر رحمت خدا مىباش
گرت هواست كه چون جم به سرِّ غيب رسى * بيا و همدم جام جهان‌نما مىباش
چو غنچه گرچه فروبستگىست كار جهان * تو همچو باد بهارى گره‌گشا مىباش
وفا مجوى ز كس ور سخن نمىشنوى * به هرزه طالب سيمرغ و كيميا مىباش !
مريد طاعت بيگانگان مشو حافظ ! * ولى معاشرِ رندانِ آشنا مىباش
1 - در فصل گل لاله ، جام شراب برگير و بىريا باش و با بوى خوش گل - كه از باد صبا مىتراود - لحظه‌اى همدم باد صبا باش . 2 - نمىگويم كه در تمام طول سال مىپرستى كنى ! در هر سال ، سه ماه شراب بنوش و نه ماه ديگر را پرهيزگارى پيشه كن ! 3 - هنگامى كه پير رهرو عشق ، تو را به نوشيدن شراب حواله مىكند ، ( سخن او را بپذير ) شراب بنوش و در انتظار رحمت و بخشش الهى باش . 4 - اگر آرزو دارى كه مانند جمشيد به رازهاى پنهان پى ببرى ، بيا و همدم جام جهان‌نماى دل باش . [ جام جهان‌نما ، استعاره از دل پاك و روشن است كه جلوه‌گاه جمال يار و حقايق عالم هستى است . با اشاره به داستان جمشيد و جام جهان‌نماى مشهور او ، مىگويد : براى پى بردن به رازها ، بايد داراى دلى شفاف و همنشين آن باشى . ] 5 - اگر چه كار جهان ، مانند غنچه در هم پيچيده و گره خورده است ، تو مانند باد بهارى گره‌گشاى دشوارىهاى زندگى باش . [ باد صبا با وزش خود ، غنچه را شكوفا مىكند . با توجه به اين تصوير عينى ، كار جهان را به غنچه و گره‌گشايى يار را به وزش باد بهارى مانند كرده است . ] 6 - از كسى توقع وفاى به عهد نداشته باش ؛ و اگر اين سخن را نمىپذيرى ، بيهوده به جست و جوى سيمرغ و كيميا بپرداز ! [ به طور غير مستقيم ، وفا را به سيمرغ و كيميا - كه هر دو افسانه و دست نيافتنىاند - مانند كرده كه جست و جوى آن‌ها كار عبثى است . ] 7 - حافظ ، مريد و دنباله‌رو عبادت و اطاعت زاهدان بيگانه از عوالم عشق مشو ؛ اما با رندان آشناىِ