تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١

273 - ميكده‌ى عشق

بازآى و دلِ تنگِ مرا مونس جان باش * وين سوخته را محرمِ اسرارِ نهان باش
زان باده كه در ميكده‌ى عشق فروشند * ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
در خرقه چو آتش زدى اى عارف سالك * جهدى كن و سر حلقه‌ى رندان جهان باش
دلدار كه گفتا به توام دل‌نگران است * گو مىرسم اينك به سلامت ، نگران باش
خون شد دلم از حسرتِ آن لعلِ روان‌بخش * اى دُرجِ محبّت به همان مُهر و نشان باش
تا بر دلش از غصّه غبارى ننشيند * اى سيل سرشك از عقبِ نامه روان باش
حافظ كه هوس مىكُندش جام جهان‌بين * گو در نظرِ آصفِ جمشيد مكان باش
1 - برگرد و مونس جانِ دلِ تنگ من ، و محرم رازهاى نهانى من سوخته در راه عشق و هجران باش . 2 - از آن شراب كه در ميكده‌ى عشق مىفروشند ، چند جام به من بده ، بگذار ماه رمضان باشد ! [ يعنى شراب ميكده‌ى عشق در هر حال و زمان - رمضان يا غير رمضان - مباح است ! ] 3 - اى عارفى كه به سوى حق در سير و سلوكى ، هنگامى كه خرقه‌ى زهد را آتش زدى و كنار نهادى ، بكوش تا سرحلقه و پيشرو رندان و وارستگان جهان باشى ! [ در خرقه آتش زدن يا خرقه سوزاندن ، علاوه بر آن كه به رسم رايجى در ميان صوفيان اشاره دارد ، در اينجا بيشتر به معناى گذر از ظاهرپرستى است . ازاين‌رو مىگويد : حال كه از ظاهرپرستى ، گذر كرده‌اى و پى برده‌اى كه معرفت فقط پوشيدن جامه‌ى زهد يا خرقه‌ى صوفيگرى نيست ، بكوش تا در حلقه‌ى عارفان به مرحله‌ى پيشوايى برسى و سر حلقه‌ى رندان جهان باشى ! ] 4 - به دلدار من - كه مىگفت دل‌نگران من است - بگو : هم اكنون به سلامت به نزدت مىرسم ، منتظر باش ! 5 - دلم از حسرت بوسه بر آن لب لعل‌گون جان‌بخش ، خون شد . اى صندوقچه‌ى عشق و محبت ، همچنان مهر و نشان ديرين را با خود داشته باش ! [ مقصود از صندوقچه‌ى مهر و محبت ، دل شاعر است كه عشق دلبر را از ديرباز در خود جاى داده و مهر خورده است . مىگويد : من همچنان در حسرت بوسه بر آن لب لعل هستم . اى دل ! با همان مهر و نشان ديرين ، گنجينه‌ى عشق يار را در خود محفوظ بدار . ]