تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
6 - يار با ماست ! چه نيازى به اين كه چيز بيشترى بخواهيم ؟ اين خوشبختى كه با آن مونس جان همنشين شده‌ايم ، براى ما بس است . 7 - به خاطر خدا ، مرا از درگاه خود به بهشت مفرست ؛ زيرا كه سر كوى تو براى من از تمامى جهان بهتر و بسنده است . 8 - حافظ ، گله كردن از سرچشمه‌ى قسمت و روزى ، بىانصافى است . طبع مانند آب و غزل‌هاى شيوا و روان ، براى ما بس است . [ مىگويد : اى حافظ ، خداوند به هركس چيزى داده است . اگر تو از آن چه نصيب ديگران شده ، بىبهره‌اى ، در عوض طبع روان دارى و غزل‌هاى شيوا و دل‌نشين مىسرايى ؛ و همين براى ما بس است . پس گله كردن از سرچشمه‌ى قسمت و روزى ، بىانصافى است . ]

270 - دعاى نيم‌شب

دلا رفيقِ سفر بختِ نيك‌خواهت بس * نسيمِ روضه‌ى شيراز پيكِ راهت بس
دگر ز منزل جانان سفر مكن درويش * كه سيرِ معنوى و كنجِ خانقاهت بس
و گر كمين بگشايد غمى ز گوشه‌ى دل * حريمِ درگه پير مغان پناهت بس
به صدر مِصطَبه بنشين و ساغر مىْ نوش * كه اين قدر ز جهان كسب مال و جاهت بس
زيادتى مطلب ، كار بر خود آسان كن * صراحى مى لعل و بُتى چو ماهت بس
فلك به مردم نادان دهد زمام مراد * تو اهل فضلى و دانش همين گناهت بس !
هواى مسكن مألوف و عهدِ يارِ قديم * ز رهروان سفر كرده عذرخواهت بس
به منّتِ دگران خو مكن كه در دو جهان * رضاى ايزد و انعام پادشاهت بس
به هيچ وردِ دگر نيست حاجت اى حافظ ، * دعاىِ نيم‌شب و درسِ صبحگاهت بس !
1 - اى دل ، همين براى تو بس است كه بخت نيك خواه هم سفر و نسيم باغ شيراز پيك راه توست . 2 - اى درويش ، هرگز از منزل جانان سفر مكن ؛ زيرا كه نشستن در كنج خانقاه و در جهان معنا سفر كردن ، براى تو بس است . 3 - و اگر از گوشه‌ى دل ، غمى سر بر آورد و به تو حمله كند ، حريم درگاه پير مغان براى تو پناهگاه
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 427 | شمس الدين حافظ