1 - اى باد صبا ، اگر به ساحل رود ارس گذر كردى ، بر خاك آن سرزمين بوسه بزن و نفس خود را معطر و خوشبو كن . [ يعنى خاك كوى دوست ، مانند مشك معطر است و با بوسه بر آن خاك ، نفس انسان خوشبو مىشود ! ]
2 - اقامتگاه دلبر - كه صدها سلام بر او باد - خواهى ديد كه پر از صداى ساربانان و زنگ كاروانهاست . [ سلمى ، نام يكى از معاشيق عربى است ، مانند ليلى در ادب فارسى و در اينجا مطلق معشوق منظور است . ]
3 - كجاوهء جانان را ببوس ، آنگاه با ناله و زارى به پيشگاه او عرض كن كه اى يار مهربان ، از دورىات سوختم ، به فريادم برس !
4 - من كه پند نصيحتگويان را مانند صداى رباب مىدانستم ، از دست هجران و جدايى يار ، گوش مال سختى ديدم و همين پند برايم كافى است .
5 - شبانه به عيش و نوش بپرداز ؛ زيرا كه در وادى عشق ، عاشقان شبگرد با فرماندهى پاسبانان و نگهبانان آشنايىهاى بسيار دارند . [ يعنى فرماندهى پاسبانان هم ، خود از زمرهى عاشقان و هوادار آنان است و بنابراين جاى نگرانى از جانب او نيست . ]
6 - اى دل ، عشقبازى ، بازى و آسان نيست ؛ در راه عشق سر بباز ؛ زيرا كه با هوس نمىتوان مدعى عشق شد ! [ يعنى عشق و هوس در يك مقوله نمىگنجد . عشق را به گوى و هوس را به چوگانى مانند كرده كه مناسب آن گوى نيست . گوى عشق را با چوگان عشق مىتوان زد . ]
7 - دل ، از روى رغبت در برابر چشم مست يار جان مىسپارد . اگر چه هشياران اختيار خود را به دست كسى نمىسپارند !
8 - طوطيان در مركز شكر به كامرانى مشغولند و مگس بيچاره از روى حسرت دست بر سر خود مىكوبد . [ طوطى و مگس مىتواند اشاره به دو گروه باشد : گروهى كه برخوردار از شادى و شيرينى است و شكر مىخورد و گروه ديگر ، محروم است و غصه و حسرت مىخورد ! ]
9 - اگر نام حافظ ، بر قلم دوست جارى شود ، همين درخواست از درگاه شاه براى من بس است .
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 425
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص٤٢٥