265 - آب طربناك
خيز و در كاسهى زر آب طربناك انداز * پيشتر زان كه شود كاسهى سر خاكانداز
عاقبت منزل ما وادى خاموشان است * حاليا غلغله در گنبد افلاك انداز
چشم آلودهنظر از رخ جانان دور است * بر رخ او نظر از آينهى پاك انداز
به سر سبز تو ، اى سرو ، كه گر خاك شوم * ناز از سر بِنِه و سايه بر اين خاك انداز
دل ما را كه ز مار سرِ زلف تو بِخَست * از لب خود به شفاخانهى ترياك انداز
ملك اين مزرعه دانى كه ثباتى ندهد * آتشى از جگرِ جام در املاك انداز
غسل در اشك زدم كاهل طريقت گويند * پاك شو اوّل و پس ديده بر آن پاك انداز
يا رب آن زاهد خودبين كه به جُز عيب نديد * دود آهيش در آيينهى ادراك انداز
چون گل از نكهت او جامه قبا كن حافظ * وين قبا در ره آن قامت چالاك انداز
1 - برخيز و در جام زرين شراب بريز ! اين كار را پيش از آن كه كاسهى سر من خاك شود ، انجام بده ! [ آب طربناك ، استعاره از شراب و كاسهى سر تشبيه است . مىگويد : پيش از مرگ من و پيش از آن كه كاسهى سر من بپوسد و به خاك تبديل شود ، جام شراب را پر كن ! ]
2 - منزلگاه ما ، سرانجام سرزمين مردگان - يعنى گورستان - است . اكنون ، كه زندهاى ، در آسمان و در روزگار شور و غوغا برافكن ! [ گنبد افلاك تشبيه و مقصود از آن روزگار است و وادى خاموشان ، يعنى گورستان . سرزمينى كه ساكنان آن ، همه خاموشند . مىگويد : اكنون كه زندهاى ، شور و غلغله در جهان و در آسمان بيفكن ، زيرا كه منزل نهايى ما گورستان است ؛ جايى كه در آن همه خاموشند ! ]
3 - چشمى كه نگاه آلوده دارد ، از ديدن جانان محروم است . بنابراين بر چهرهى او با چشم پاك نگاه كن . [ آينهى پاك ، استعاره از چشم پاك است . يعنى چشم پاك را به آينهى شفاف مانند كرده است ! ]
4 - اى دلبر سروقد ، تو را به شادابى و خرمىات سوگند مىدهم كه پس از آن كه مردم و خاك شدم ، ناز و غرور را كنار بگذار و بر خاك گور من سايه بيفكن ! [ سرو ، استعاره از يار است . خاك ، در مصراع دوم ايهام دارد : 1 - خاك گور ، 2 - وجود عاشق كه به خاك تبديل شده . در اينجا معناى دوم مراد است .
مىگويد : در زنده بودن كه سايهء لطفى بر سر من نيفكندى ، لااقل پس از مرگ ، ناز را كنار بگذار و بر سر خاكم گذرى كن و بر جسد خاك شدهام نظرى بيفكن ! ]