2 - اى ساقى مرا در كشتى شراب بينداز ، زيرا كه گفتهاند تو نيكى كن و آن را در آب بيفكن . [ همان مضمون بيت پيشين است . مىگويد : ما را در جام شراب بينداز ، در شراب غرق كن . نيكى كردن و در آب انداختن ضرب المثلى است كه ظاهرا سرچشمهى آن حكايتى از قابوسنامه است با اين مضمون كه : فتح ، غلام متوكل عباسى ، به رودخانهى دجله افتاده و در گودالى گرفتار شده بود . پس از آن كه مأموران او را يافتند ، از مقاومت و زنده بودن او شگفتزده شدند . غلام توضيح داد كه هر روز سه قرص نان را آب براى او مىآورده است . در پى تحقيق در مىيابند كه مردى ، به خاطر خدا ، هر روز سه قرص نان در آب مىانداخته است . خليفه پاداش خوبى به آن مرد مىدهد . ]
3 - به خطا ، از راه ميكده برگشتهام ؛ از روى بزرگوارى بار ديگر مرا به راه صواب - يعنى به كوى ميكده - هدايت كن . [ يعنى از اين كه از ميكده برگشتهام ، پشيمانم . زيرا كه كار خطايى كردهام ! ]
4 - از آن شراب گلرنگ مشكبو ، جامى برايم بياور و شرار رشك و حسد در دل گلاب بينداز . [ به گلاب شخصيت بخشيده مىگويد : گلاب - كه خود مظهر خوشبويى است - به شراب رشك مىبرد ؛ زيرا كه هم مشكبوست و هم گلرنگ است . ]
5 - اگر چه مست و از خود بىخودم ، تو نيز از روى لطف بر اين دل سرگشتهى من نظرى بيفكن ، تا از جام نگاه تو سرمستتر شوم .
6 - اگر مىخواهى در نيمهشب خورشيد را ببينى ، از چهرهى گلرنگ شراب نقاب بردار ! [ دختر رز ، استعاره از شراب است . شراب را به دخترى زيبا با چهرهاى به رنگ و لطافت گل مانند كرده و آن را از جهت درخشندگى خورشيد شمرده است . بنابراين مىگويد : اگر پرده از روى جام شراب بردارى ، آن را مانند خورشيد خواهى ديد ! ]
7 - مگذار كه در روز مرگ ، مرا به خاك بسپارند ؛ بلكه مرا به ميكده ببر و در خم شراب بيفكن !
8 - اى حافظ ، هنگامى كه از ستم روزگار جانت به لب رسيد ، با آتش دل ، غم و غصه را بسوزان .
[ محنت و رنج را به شيطان و سوز دل خود را به شهاب و شهاب را به تيرى مانند كرده كه به سوى شيطان رنج و غم پرتاب و موجب نابودى آن مىشود . نيز در عين فشردگى ، به آيهى 18 از سورهى حجر اشاره دارد . مفهوم آيه اين است كه : هر شيطانى كه گوش خوابانيد تا رازها را دريابد ، شهاب ثاقب او را تعقيب كرد . ]
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 419
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص٤١٩