تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
نگيرم ، دلم باز نمىشود . در نسخه‌ى خانلرى ، مصراع دوم چنين است : ساغر لاله‌گون نبويد باز . از جهت ارتباط معنايى اجزاى كلام ، اين ضبط بر ضبط قزوينى ترجيح دارد . مىگويد : تا دلم جام شراب را - كه به رنگ لاله است - نبويد ، باز نمىشود . ] 6 - چنگ بسيار آهنگ نواخته است ! تار آن را قطع كن تا ديگر زارى نكند ! [ پرده به معنى آهنگ است . شاعر به چنگ شخصيت بخشيده و تارهاى آن را به مو مانند كرده است . مىگويد : موى چنگ را ببريد تا اين قدر زارى نكند ! ] 7 - حافظ ، اگر نميرد و زنده باشد ، بازهم در اطراف خم ، از روى شوق طواف خواهد كرد ! [ خم را به بيت الحرام ، يعنى خانه‌ى كعبه مانند كرده و بر اساس آن ، رفتن به سر خم و خدمت به خم را مانند طواف بر گرد كعبه شمرده است ! به سر پوييدن يعنى با اشتياق پيمودن و رفتن . ]

264 - دختر گل‌چهر رز

بيا و كشتى ما در شط شراب انداز * خروش و ولوله در جانِ شيخ و شاب انداز
مرا به كشتى باده درافكن اى ساقى * كه گفته‌اند نكويى كن و در آب انداز !
ز كوى ميكده برگشته‌ام ز راهِ خطا * مرا دگر ز كرم با رهِ صواب انداز
بيار زان مى گُلرنگِ مُشك‌بو جامى * شرار رشك و حسد در دل گلاب انداز
اگر چه مست و خرابم تو نيز لطفى كن * نظر بر اين دل سرگشته‌ى خراب‌انداز
به نيم‌شب اگرت آفتاب مىبايد * ز روى دختر گل‌چهر رز نقاب انداز
مَهِل كه روز وفاتم به خاك سپارند * مرا به ميكده بر در خُم شراب انداز
ز جور چرخ چو حافظ به جان رسيد دلت * به سوى ديوِ مِحَن ناوكِ شهاب انداز !
1 - بيا و كشتى ما را در رودخانه‌اى پر از شراب بيفكن و خروش و ولوله در جان پير و جوان بينداز . [ كشتى استعاره از جام شراب است به اعتبار آن كه جام را به شكل‌هاى گوناگون - از جمله به شكل كشتى - مىساخته‌اند . مىگويد : به عوض آن كه شراب در جام بريزى ، جام را در شطى از شراب بينداز تا مايه‌ى شگفتى همگان شود . نيز مىتوان كشتى را استعاره از وجود گرفت . در اين صورت مقصود آن است كه وجود ما را در شطى از شراب بيفكن ، ما را در شراب غرق كن . ]