263 - حال خونين دلان
حال خونين دلان كه گويد باز * وز فلك خونِ خُم كه جويد باز ؟
شرمش از چشمِ مىْپرستان باد * نرگس مست اگر بِرويَد باز !
جز فلاطونِ خُمنشينِ شراب * سِرِّ حكمت به ما كه گويد باز ؟
هر كه چون لاله كاسه گردان شد * زين جفا رخ به خون بشويد باز
نگشايد دلم چو غنچه اگر * ساغرى از لبش نبويد باز
بس كه در پرده چنگ گفت سخن * بِبُرش موى تا نمويد باز
گِردِ بيت الحرام خُم ، حافظ * گر نميرد به سر بپويد باز
1 - چه كسى حال عاشقان خونيندل را بازمىگويد و انتقام خون خم را از روزگار مىگيرد ؟ [ خون خم ، شراب است و مقصود از ريختن خون خم ، شكستن خم و بستن در ميخانههاست ! ]
2 - گل نرگس ، اگر بار ديگر برويد ، بايد از چشم مىپرستان شرمنده باشد . [ گل نرگس رمز و نماد خمارى است . چشم مىپرستان نيز خمار است ، بر اين اساس مىگويد : با اين همه مست و مخمور ، ديگر چه جاى گل نرگس است ؟ و اگر نرگس بىتوجه به اين موضوع برويد ، شرمش باد ! ]
3 - جز خم - كه مانند افلاطون منبع رازها و حكمتهاست - چه كسى راز حكمت و دانش را براى ما بازمىگويد ؟ [ با اشاره به اين روايت افسانهاى كه افلاطون حكيم در سرما و گرما به درون يك خم مىرفت و سرپناهى براى خود فراهم نمىآورد ، خم را به افلاطون مانند كرده و در عين حال يادآورى مىكند كه حكمايى چون افلاطون و ارسطو نمىتوانند راز حكمت را بازگو كنند ، بلكه اين خم شراب است كه مخزن اسرار است . ]
4 - هركس كه كاسهى گدايى پيش ديگران بگيرد ، از اين ستم ( كه بر خود روا داشته ) چهرهاش از شرم سرخ و خونين مىشود . [ از يكسو ، حالت جام مانند گلبرگهاى لاله را به كاسهى گدايى و از سوى ديگر سرخى لاله را به چهرهاى آغشته به خون مانند كرده . بر اساس اين دو تصوير ، انسانى را كه كاسهى گدايى به دست بگيرد ، مانند كسى مىبيند كه در حق خود ستم كرده و از اين ستم شرمنده و چهرهاش از شدت شرم سرخ است . ]
5 - دل من كه مانند غنچه بسته است ، تا بوى شراب لبهاى او را در نيابد هرگز باز نمىشود .
[ لبهاى يار را به ساغر شراب و دل خود را به غنچهى بسته مانند كرده مىگويد : تا بوسهاى از لب او