3 - اى دل از مشكلات راه عشق روى مگردان ؛ زيرا كه مرد راه عشق ، - يعنى عاشق راستين - از پست و بلند راه نمىترسد .
4 - اگر عاشق ، با خون دل وضو نسازد ، مطابق با فتواى عشق ، نماز او درست نخواهد بود . [ به سخن مشهورى از حسين بن منصور حلاج اشاره دارد كه گفت : نماز عشق دو ركعت است وضوى آن جز با خون درست نيست ! مُفتى عشق ، يعنى صاحب فتوا در عشق . با توجه به اشارهى يادشده ، مىتوان مفتى عشق را حلاج در نظر گرفت . ]
5 - در اين دنيا - كه جايگاهى مجازى و غير حقيقى است - جز شراب منوش و در اين خانهى كوچك پرنيرنگ - يعنى دنيا - جز عشقبازى ، به كارى مپرداز .
6 - به نيمبوسه ، دعاى اهل دل را شامل حال خود كن ؛ زيرا كه دعاى اهل دل جسم و جان تو را از نيرنگ دشمن محفوظ مىدارد .
7 - با آهنگ دلنشين غزلهاى حافظ ، زمزمهى عشق ، از شيراز در حجاز و عراق طنينانداز شد .
[ حجاز و عراق ، در عين حال نام دو مقام در موسيقى نيز هست . مقصود آن است كه شعر و غزل حافظ ، نه تنها در شيراز در سرزمينهاى ديگر نيز شهرت يافته است . ]
261 - سرو ناز حسن
اى سرو ناز حُسن كه خوش مىروى به ناز * عشّاق را به نازِ تو هر لحظه صد نياز
فرخنده باد طلعت خوبت كه در ازل * بُبريدهاند بر قد سروت قباىِ ناز
آن را كه بوى عنبر زلف تو آرزوست * چون عود گو بر آتش سودا بسوز و ساز
پروانه را ز شمع بود سوزِ دل ولى * بىشمعِ عارض تو دلم را بود گداز
صوفى كه بىتو توبه ز مىْ كرده بود دوش * بشكست عهد ، چون درِ ميخانه ديد باز
از طعنهى رقيب نگردد عيار من * چون زر اگر بَرَند مرا در دهانِ گاز
دل كز طواف كعبهى كويت وقوف يافت * از شوقِ آن حريم ، ندارد سرِ حجاز
هر دم به خون ديده چه حاجت وضو چو نيست * بىطاقِ ابروىِ تو نماز مرا جواز
چون باده باز بر سر خُم رفت كفزنان * حافظ ، كه دوش از لبِ ساقى شنيد راز