چو لاله در قدحم ريز ساقيا مى و مشك * كه نقشِ خالِ نگارم نمىرود ز ضمير
بيار ساغر دُرِّ خوشاب ، اى ساقى * حسود گو كَرَم آصفى ببين و بمير
به عزم تو به نهادم قدح ز كف صد بار * ولى كرشمهى ساقى نمىكند تقصير
دل رميدهى ما را كه پيش مىگيرد * خبر دهيد به مجنون خسته از زنجير
حديث توبه در اين بزمگه مگو حافظ * كه ساقيانِ كمان ابرويت زنند به تير
1 - به تو پندى مىدهم ؛ بشنو و بهانه مگير و آن چه را كه ناصح دلسوز مىگويد ، بپذير .
2 - از ديدار روى جوانان بهره بگير ؛ زيرا كه روزگار پير در كمينگاه عمر نشسته تا آن را غارت كند !
3 - نعمتهاى هر دو جهان در نظر عاشقان جوى بيشتر نمىارزد ؛ زيرا كه كالاى اندك و بىارزشى است ؛ اما كالاى عشق ( كه خاص عاشقان است ) عطايى بسيار ارزشمند است .
4 - همنشينى زيبا و سازى آماده و كوكشده مىخواهم تا با آهنگ زير و بم آن درد خود را بازگو كنم .
5 - اگر دست تقدير با چارهانديشى من موافقت كند ، قصد آن دارم كه ديگر شراب ننوشم و گناه نكنم .
6 - چون در روز ازل ، سرنوشت ما را بدون حضور ما رقم زدهاند ، اگر اين قسمت اندكى بر خلاف رضاى توست ، خرده مگير .
7 - اى ساقى ، شراب آغشته به مشك را مانند لاله در جام من بريز ؛ زيرا كه نقش خال سياه تو از خاطرم محو نمىشود . [ از يكسو گل لاله را به شراب و سياهى درون آن را به مشك ريختهشده در شراب مانند كرده و از سوى ديگر داغ عشق را بر دل خونين خود ، مانند سياهى درون لاله مىبيند و دل خود را همچون جام شراب . بنابراين مىگويد : در جام شراب مشك بريز تا مانند گل لاله سرخ و سياه و مانند دل من ، خونين و داغدار شود ! ]
8 - اى ساقى ، جام مرواريد آبدار را بياور و بگذار حسود ، با ديدن بخشندگى آصف زمان ، از رشك و حسد بميرد . [ ظاهرا مقصود از درّ خوشاب ، همان شراب ناب است . كرم آصفى با اشاره به آصف برخيا وزير با شكوه سليمان ، به بخشندگى وزير وقت نظر دارد . در عين حال ، چون سخن از بخشندگى است ، دور نيست كه ساغر درّ خوشاب ، جامى پر از مرواريد باشد كه وزير به شاعر بخشيده است . ]
9 - صد بار به قصد توبه ، جام شراب را به كنار گذاشتم ، اما كرشمهى ساقى ، در جلب نظر من به جام شراب كوتاهى نمىكند . [ يعنى ناز و كرشمهى ساقى توبهى مرا مىشكند و مرا به سوى