خوشآواز است . ]
4 - اگر گردش روزگار مدت كوتاهى مطابق آرزوى ما نبود ، غم مخور ؛ زيرا كه وضعيت روزگار هميشه به يك حال نيست .
5 - هرگز نااميد مشو ؛ زيرا كه از راز پنهان آگاه نيستى و در پس پردهى غيب بازىهاى پنهان وجود دارد ؛ پس غم مخور . [ غيب را به پردهاى مانند كرده كه در پشت آن بازىهايى وجود دارد كه از ديد ما دور است و ما از آن بىخبريم و چه بسا كه اين بازىها به سود ما باشد . پس نبايد غمگين شد ! ]
6 - اى دل اگر نيستى - مانند سيلى - بنياد و اساس هستى تو را به خطر افكند ، غم مخور ؛ زيرا كه نوح كشتىبان و نجاتدهندهى توست . [ با اشاره به داستان مشهور حضرت نوح و كشتى ساختن او به دستور خداوند و نجات يافتن صالحان ؛ نيستى را به سيل و هستى را به بنايى مانند كرده كه در معرض سيل قرار دارد . مقصود از نوح ظاهرا وزير يا سلطان وقت است كه پشتيبان شاعر و در برابر حوادث روزگار تكيهگاه و حامى اوست . ]
7 - در بيابان ، اگر به شوق ديدار كعبه راه مىپيمايى ، از سرزنش خار مغيلان غم مخور .
8 - اگر چه منزل بسيار خطرناك و مقصد ناپيداست ، اما هيچ راهى نيست كه پايانى نداشته باشد .
( پس اين راه پرخطر هم به پايان مىرسد ) غم مخور .
9 - خداى دگرگونكنندهى احوال ، حال و روز ما را در جدايى از يار و پافشارى رقيب و نگهبان او در حفظ اين جدايى ، تماما به خوبى مىداند ، پس غم مخور .
10 - اى حافظ ، تا زمانى كه در كنج فقر و خلوت شبهاى تاريك ، ذكر و ورد تو دعا و درس قرآن است ، هرگز غم مخور .
257 - قسمت ازلى
نصيحتى كنمت بشنو و بهانه مگير * هر آن چه ناصحِ مشفق بگويدت بپذير
ز وصل روى جوانان تمتّعى بردار * كه در كمينگه عمر است مكر عالم پير
نعيم هر دو جهان پيش عاشقان به جوى * كه اين متاعِ قليل است و آن عطاىِ كثير
معاشرى خوش و رودى بساز مىخواهم * كه درد خويش بگويم به نالهى بم و زير
بر آن سرم كه ننوشم مى و گنه نكنم * اگر موافق تدبير من شود تقدير
چو قسمت ازلى بىحضور ما كردند * گر اندكى نه به وفق رضاست خرده مگير