6 - همراه با صداى چنگ شراب بنوش و غصه مخور . و اگر كسى گفت : شراب نخور ! بگو : خدا بخشنده است .
7 - حافظ ، چرا از غم هجران شكايت مىكنى ؟ سرانجام هجران به وصل مىانجامد و پايان تاريكى نور و روشنايى است .
256 - يوسف گمگشته
يوسف گمگشته بازآيد به كنعان غم مخور * كلبهى احزان شود روزى گلستان غم مخور
اى دل غمديده حالت بِهْ شود دل بد مكن * وين سرِ شوريده بازآيد به سامان غم مخور !
گر بهارِ عمر باشد باز بر تختِ چمن * چتر گل در سركشى اى مرغِ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزى بر مُراد ما نرفت * دائما يكسان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نوميد چون واقف نهاى از سرّ غيب * باشد اندر پرده بازىهاى پنهان غم مخور
اى دل ار سيل فنا بنياد هستى بركند * چون تو را نوح است كشتىبان ز طوفان غم مخور
در بيابان گر به شوق كعبه خواهى زد قدم * سرزنشها گر كند خارِ مغيلان غم مخور
گرچه منزل بس خطرناك است و مقصد بس بعيد * هيچ راهى نيست كآن را نيست پايان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرامِ رقيب * جمله مىداند خداى حال گردان غم مخور
حافظا در كنج فقر و خلوت شبهاى تار * تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
1 - سرانجام يوسف گمگشته به كنعان بازمىگردد و كلبهى احزان به گلستان تبديل مىشود ؛ غم مخور . [ به داستان حضرت يوسف و دورهى هجران يعقوب در شهر كنعان اشاره دارد و مقصود از كلبهى احزان ، خانهى حضرت يعقوب در دورى از يوسف است . مفهوم نهايى بيت اين است كه سرانجام آرزوها برآورده مىشود و غمها پايان مىيابد . ]
2 - اى دل غمديده ، نااميد نباش ، سرانجام بهبود مىيابى و اين سر شوريده و پريشان ، سامان مىيابد ؛ غم مخور .
3 - اگر عمرى باشد ، باز بهار مىشود و تو اى بلبل خوشخوان بر روى چمن و در زير چتر گل مىنشينى ؛ غم مخور . [ تخت چمن و چتر گل ، هر دو تشبيه است و منظور از مرغ خوشخوان ، بلبل