252 - شب وصل
شب وصل است و طى شد نامهى هَجر * سلام فيهِ حتّى مَطْلَعِ الْفَجْر
دلا در عاشقى ثابت قدم باش * كه در اين ره نباشد كار بىاجر
من از رندى نخواهم كرد توبه * وَ لَو آذَيْتَنى بِالهَجْرِ و الحَجْر
برآى اى صبحِ روشندل خدا را * كه بس تاريك مىبينم شبِ هجر
دلم رفت و نديدم روىِ دلدار * فغان از اين تطاول آه از اين زجر !
وفا خواهى جفاكش باش حافظ * فَانَّ الرِّبْحَ و الخُسْرانَ فِي التَّجْر
1 - دورهى هجران به پايان رسيد و اينك شب وصل است و شبى كه تا سحرگاهان آكنده از سلام و سلامتى است . [ طى شدن نامهى هجر ، كنايه از پايان يافتن دورهى جدايى است . مصراع دوم ، آيهى پنجم سورهى قدر است با تغييرى اندك در لفظ كه به ضرورت وزن شعر ايجاد شده . اصل آيه چنين است : سلام فهى حتّى مطلع الفجر . ]
2 - اى دل در عاشقى پايدار باش ؛ زيرا كه در راه عاشقى ، هيچ كارى بىپاداش نيست .
3 - من از شيوهى رندى توبه نخواهم كرد ، اگر چه ، با جدايى و ممانعت از ديدار خود مرا بيازارى .
4 - اى صبح روشن ، به خاطر خدا طلوع كن ؛ زيرا كه شب جدايى را بسيار تاريك مىبينم !
5 - دلم از دست رفت و روى دلبر را نديدم - فرياد از اين ستم و آه از اين زجرى كه دلبر نسبت به من روا مىدارد .
6 - اى حافظ اگر جوياى مهر و وفا هستى ، جفاى يار را تحمل كن . در تجارت ، هم سود و هم زيان هست . [ عشق هم سودايى است كه با سود و زيان همراه است . ]