اماننامهاى براى من بياور [ كه زنده ماندن ما را تا فردا تضمين كند . ]
7 - ديشب ، هنگامى كه حافظ مىگفت : اى باد صبا ، بوى خوشى از سر كوى فلانى براى من بياور ، دلم از دست رفت . [ يعنى از شدت خوشحالى و هيجان از خود بىخود شدم . ]
250 - خاك ره يار
اى صبا نكهتى از خاك ره يار بيار * ببر اندوهِ دل و مُژدهى دلدار بيار
نكتهى روحفزا از دهن دوست بگو * نامه خوش خبر از عالم اسرار بيار
تا معطّر كنم از لطف نسيمِ تو مشام * شمّهاى از نفحات نفس يار بيار
به وفاى تو كه خاك ره آن يار عزيز * بىغبارى كه پديد آيد از اغيار بيار
گردى از رهگذر دوست به كورىّ رقيب * بهر آسايش اين ديدهى خونبار بيار
خامى و سادهدلى شيوهى جان بازان نيست * خبرى از برِ آن دلبرِ عيّار بيار
شكر آن را كه تو در عشرتى اى مرغ چمن * به اسيران قفس مژدهى گلزار بيار
كام جان تلخ شد از صبر كه كردم بىدوست * عشوهاى زان لب شيرينِ شكر بار بيار
روزگارىست كه دل چهرهى مقصود نديد * ساقيا آن قدحِ آينه كردار بيار
دلق حافظ به چه ارزد ؟ به مىاش رنگين كن * وانگهش مست و خراب از سرِ بازار بيار
1 - اى باد صبا ، بوى خوشى از خاك راه يار بياور . غم دل را ببر و مژدهى آمدن دلدار را براى من بياور .
2 - نكتهاى جانبخش از قول يار بگو و نامهى خوش خبرى و بشارت از عالم رازها برايم بياور .
3 - براى آن كه مشام جان را از لطافت بوى خوشى كه به همراه دارى خوشبو و معطر كنم ، اندكى از نفحات نفس يار را براى من بياور .
4 - به وفادارىات سوگند مىدهم كه خاك راه آن يار عزيز را ، بىآن كه بيگانگان پى برند و حسادت ورزند ، برايم بياور . [ غبارى كه از اغيار پديد آيد » كنايه از رنج و آزردگى است كه بر اثر رشك و حسد اغيار در دل عاشق پديد مىآيد . مىگويد : خاك راه آن يار عزيز را آن گونه بىصدا برايم بياور كه اغيار پى نبرند و حسد نورزند و كدورتى ايجاد نكنند . ]