5 - سلطنت و دستگاهى خوش و خرم و پادشاهى بخشنده و بزرگوار است ؛ يا رب اين پادشاه را از چشم زخم محفوظ و در امان بدار !
6 - اى پادشاه ، همراه با شنيدن شعر من ، شراب بنوش ؛ زيرا كه جام شراب تو - كه به گوهرها آراسته است - به شعر من ، كه خود در شاهوارى است ، زينت و آراستگى ديگرى مىبخشد . [ درّ شاهوار ( - مرواريد گران بهاى شايستهى شاهان ) استعاره از شعر است . ]
7 - اگر سحرى از دست رفت ، چه كم شد ؟ شراب صبحگاهى موجود است ! عاشقان جوياى يار با شراب روزهى خود را مىگشايند !
8 - از آنجا كه خوى عيبپوشى ، رازدارى و بخشندگى تو ايجاب مىكند ، بر دل گناهكار ما رحم كن زيرا كه مانند سكهاى است كمعيار و بىارزش . [ قلب ، ايهام دارد : هم به معناى دل است و هم سكهى تقلبى كه عيار آن بسيار پايين است ! ]
9 - مىترسم كه سرانجام در روز قيامت ، تسبيح شيخ و خرقهى رند شرابخوار برابر و همتراز شوند . [ مىترسم ، در مقام تأكيد است ؛ يعنى يقين دارم . عنان بر عنان يعنى برابر و يكسان ؛ بر اساس اين تصوير عينى كه هرگاه دو سوار در كنار و به موازات هم راه بروند ، افسار و عنان اسبهاشان در يك راستا واقع مىشوند . تلويحا طعنه و تعريضى است بر زاهدان و عابدان كه حاصل كار شما - با آن همه زهد و تقوا - و رندان مست ، با آن همه بادهنوشى و رندى ، در روز قيامت ، تفاوتى نخواهد داشت ! ]
10 - حافظ ، چون ماه روزه پايان يافت و فصل گل نيز به پايان مىرسد ، ناچار باده بنوش ؛ زيرا كه كار از اختيار من و تو بيرون است .
248 - منزل جانان
صبا ز منزلِ جانان گذر دريغ مدار * وز او به عاشقِ بىدل خبر دريغ مدار
به شكرِ آن كه شكُفتى به كامِ بخت اى گل * نسيمِ وصل ز مرغِ سحر دريغ مدار
حريف عشق تو بودم چو ماهِ نو بودى * كنون كه ماهِ تمامى نظر دريغ مدار
جهان و هر چه در او هست سهل و مختصر است * ز اهلِ معرفت اين مختصر دريغ مدار
كنون كه چشمهى قند است لعل نوشينت * سخن بگوى و ز طوطى شكر دريغ مدار
مكارم تو به آفاق مىبرد شاعر * از او وظيفه و زاد سفر دريغ مدار