تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤

246 - اسرار مستى

الا اى طوطىِ گوياىِ اسرار * مبادا خالىات شكّر ز منقار
سرت سبز و دلت خوش باد جاويد * كه خوش نقشى نمودى از خطِ يار
سخن سربسته گفتى با حريفان * خدا را زين معمّا پرده بردار
به روى ما زن از ساغر گلابى * كه خواب‌آلوده‌ايم اى بختِ بيدار
چه ره بود اين كه زد در پرده مطرب * كه مىرقصند با هم مست و هشيار
از آن افيون كه ساقى در مىْ افكند * حريفان را نه سر ماند و نه دستار
سكندر را نمىبخشند آبى * به زور و زر ميسّر نيست اين كار
بيا و حالِ اهلِ درد بشنو * به لفظِ اندك و معنىّ بسيار
بتِ چينى عدوىِ دين و دل‌هاست * خداوندا دل و دينم نگه دار
به مستوران مگو اسرارِ مستى * حديثِ جان مگو با نقشِ ديوار
به يُمن دولتِ منصور شاهى * علم شد حافظ اندر نظمِ اشعار
خداوندى به جاى بندگان كرد * خداوندا ز آفاتش نگه دار
1 - هان اى طوطى گوياى اسرار ، هرگز شكر از منقار تو دور مباد يا هرگز منقار تو از شكر خالى مباد . [ شكر ، علاوه بر آن كه به علاقه‌مندى طوطى به شكر اشاره دارد ، استعاره از سخنان شيرين نيز هست . بنابراين طوطى گوياى اسرار ممكن است خود شاعر باشد كه سخنان شيرين و رازها را بازمىگويد . ] 2 - پيوسته سرسبز و شاداب باشى و دلت هم خوش باد ؛ زيرا كه از خط عذار يار تصوير زيبايى عرضه كردى . [ ضمن آن كه به رنگ سبز طوطى نظر دارد ، مفهوم كنايى سرسبز بودن ، برخوردارى از طراوت و شادابى و جوانى است . ] 3 - با ياران و همراهان ، سربسته سخن گفتى ؛ به خاطر خدا از اين معما پرده بردار [ و آنچه را كه لازم است ما بدانيم ، به صراحت و آشكارا بازگو كن . ] 4 - اى بخت بيدار ، از جام شراب ، گلابى به چهره‌ى ما بپاش زيرا كه خواب‌آلوده‌ايم . [ معمولا بر چهره‌ى كسى كه بىهوش شده يا سخت به خواب رفته ، آب مىزنند تا به هوش آيد يا بيدار شود . در اينجا شاعر ، بيدارى خود را در مستى مىجويد و از بخت خود مىخواهد كه از ساغر شراب گلابى به