ياران و همراهان خود توجّه و از آنان ياد كنيد . [ بخت و اقبال را به اسب سركشى مانند كرده كه در اختيار معشوق است . ازاينرو از او مىخواهد كه در حد اشاره كردن با تازيانه از همراهان و آنان كه در ركاب معشوق هستند ياد كند . دربارهى « به سر تازيانه » شارحان بسيار بحث كردهاند . حاصل كلام اين است كه « به سر تازيانه » ، يعنى به اشاره ، اندك ، نه چندان جدى . در تأييد اين نظر به تركيب كنايى « سر سوزن » و « يك سر سوزن » بايد اشاره كرد ، كه به معناى بسيار اندك و ناچيز ، امروزه كاربرد دارد .
براى تفصيل مطلب بنگريد به شرح غزلهاى حافظ جلد دوم ، شرح همين غزل . ]
6 - شما كه لحظهاى غمخوار عاشقان وفادار نمىشويد ، از بىوفايى روزگار غافل نباشيد . [ يعنى ممكن است روزگار شما را در موقعيت عاشقان قرار دهد . ]
7 - اى صاحبان جلال و شكوه ، از روى لطف و مهربانى از حافظ كه روى خود را بر خاك اين آستانه نهاده بود ، ياد كنيد . [ صدر جلال تشبيه است . يعنى شاعر جلال و شكوه را به صدر ( پيشگاه و بارگاه ) ى مانند كرده كه زيبارويان مقيم و ساكن آن هستند . ]
243 - شوق روى تو
بيا كه رايتِ منصور پادشاه رسيد * نويد فتح و بشارت به مهر و ماه رسيد
جمال بخت ز روى ظفر نقاب انداخت * كمالِ عدل به فريادِ دادخواه رسيد
سپهر ، دورِ خوش اكنون كند كه ماه آمد * جهان به كامِ دل اكنون رسد كه شاه رسيد
ز قاطعانِ طريق اين زمان شوند ايمن * قوافلِ دل و دانش كه مردِ راه رسيد
عزيز مصر به رغمِ برادرانِ غيور * ز قعر چاه بر آمد ، به اوج ماه رسيد !
كجاست صوفىِ دجّال فعلِ ملحد شكل * بگو بسوز كه مهدىِ دين پناه رسيد
صبا بگو كه چها بر سرم در اين غم عشق * ز آتشِ دلِ سوزان و دودِ آه رسيد
ز شوقِ روىِ تو شاها بدين اسير فراق * همان رسيد كز آتش به برگِ كاه رسيد
مرو به خواب كه حافظ به بارگاهِ قبول * ز وردِ نيمشب و درس صبحگاه رسيد
1 - بيا كه پرچم پيروز پادشاه رسيد و مژدهى پيروزى تا خورشيد و ماه رسيد : [ منصور ايهام دارد .
علاوه بر معناى لغوى آن يعنى پيروزمند ، به شاه منصور مظفرى نظر دارد كه در سال 790 شيراز را