تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
من از زلف سياه تو جور و ستم ديده است ؟ [ يعنى من ، بيشترين نكته و لطيفه را درباره‌ى لب‌هاى تو سروده‌ام و زلف سياه تو بيشترين جفا را در حق من روا داشته است . ] 8 - اگر دادگرى سلطان شامل حال ستم ديدگان وادى عشق نشود ، گوشه‌گيران اين وادى بايد از آسايش چشم بپوشند . 9 - نمىدانم چه كسى بر دل حافظ تير عاشق‌كش زد ! اين قدر مىدانم كه از شدت جراحت دل ، از شعر تروتازه‌اش خون مىچكيد !

242 - ناله‌ى عشاق

معاشران ز حريف شبانه ياد آريد * حقوق بندگىِ مخلصانه ياد آريد
به وقت سرخوشى از آه و ناله‌ى عشّاق * به صوت و نغمه‌ى چنگ و چَغانه ياد آريد
چو لطف باده كند جلوه در رخ ساقى * ز عاشقان به سرود و ترانه ياد آريد
چو در ميان مراد آوريد دست اميد * ز عهدِ صحبت ما در ميانه ياد آريد
سمندِ دولت اگر چند سركشيده رود * ز همرهان به سرِ تازيانه ياد آريد
نمىخوريد زمانى غمِ وفاداران * ز بىوفايى دورِ زمانه ياد آريد
به وجه مرحمت اى ساكنانِ صدرِ جلال * ز روى حافظ و اين آستانه ياد آريد
1 - اى همنشينان ! از هم پياله و همدم شبانه‌ى خود و از ارادت صادقانه و مخلصانه‌ى او ياد كنيد . 2 - در هنگام سرخوشى و شادمانى خود ، با نغمه‌ى چنگ و چغانه از آه و ناله‌ى ما عاشقان نيز ياد كنيد . 3 - هنگامى كه طراوت و شادابى حاصل از نوشيدن شراب در چهره‌ى ساقى جلوه‌گر مىشود ، با سرود و ترانه خواندن از عاشقان ياد كنيد . 4 - هنگامى كه آرزوها برآورده مىشود ، از عهد و پيمان هم صحبتى و دوستى ما نيز ياد كنيد . [ به مراد ، يعنى آرزو ، شخصيت بخشيده و آن را به عروسى مانند كرده مىگويد : هنگامى كه با اميدوارى دست در كمر عروس آرزو كرديد و او را در آغوش كشيديد از عهد دوستى ما نيز ياد آوريد . ] 5 - اگر چه شما بر اسب بخت و اقبال سوار هستيد و اسب دولت به سرعت مىرود ، اندكى نيز به
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 388 | شمس الدين حافظ