1 - ابر بهارى نمايان شد و باد نوروزى وزيدن آغاز كرد . در چنين فصلى من پولى براى خرج شراب مىخواهم ! چه كسى حاضر است چنين پولى بپردازد ؟ [ « وجه مىْ خواستن » و « كه مىگويد رسيد » اشاره به دو رسم رايج در روزگاران پيشين دارد . خوانندهى علاقهمند براى تفصيل مطلب مىتواند به شرح غزلهاى حافظ نوشتهء دكتر هروى ، مراجعه كند . ]
2 - زيبارويان جلوهگرى مىكنند و من شرمندهام كه كيسهام خالى است . كشيدن بار عشق و بىچيزى ، بسيار دشوار است . اما چارهاى نيست بايد تحمل كرد !
3 - روزگار قحطىِ بخشش است . پس نبايد آبروى خود را فروخت . بايد گل و شراب را به بهاى فروختن خرقه به دست آورد . [ يعنى بخشندهاى نيست كه حال ما را دريابد و وجه مى را بپردازد ؛ ما نيز با درخواست وجه و گدايى ميانهاى نداريم زيرا اسباب آبروريزى است . پس خرقه را مىفروشيم و از بهاى آن براى خود شراب و گل فراهم مىكنيم ! ]
4 - گوييا بخت و اقبال گره از كارم خواهد گشود ؛ زيرا كه ديشب من پيوسته دعا مىكردم و صبح صادق بر دعاى من مىدميد . [ مىدميد ، ايهام دارد : 1 - طلوع مىكرد 2 - فوت مىكرد . شاعر ، چنين تصور مىكند كه صبح با نفس خود ، بر دعاهاى شبانگاهى شاعر مىدميده - يعنى فوت مىكرده - است . رسم بوده - و هنوز هم گاهى هست - كه پس از ذكر دعا فوت مىكنند . ]
5 - گل ، شادمان و با لبى پر از صدهزار خنده به باغ آمد ؛ گويى بوى بخشش و كرامت از جانب بزرگوارى را حس كرده است . [ غرض از خندهى گل ، همان شكوفا شدن گل است . و شاعر در پى موضوع محورى غزل ، يعنى طلب وجه مى ، شكوفا شدن گل را خندهى او بر اثر شنيدن خبر بخشش از سوى شخص كريم فرض مىكند و به طور پنهان مقصود خود را دوباره بازمىگويد : آيا بخشندهاى پيدا شده تا وجه مى را بپردازد كه گل چنين شادمان است و مىخندد ؟ ]
6 - اگر عمرى را در عالم رندى به سر برديم ، چه اهميتى دارد كه مدتى را هم در نيك نامى سپرى كنيم ؟ [ جامه چاك كردن يا ديدن ، كنايه از صرف عمر و احيانا كسب تجربه است . همچنان كه امروز هم كسى كه مدعى داشتن تجربهى بيشتر است مىگويد : ما چند تا پيراهن بيشتر از شما پاره كردهايم . حاصل كلام اين است كه ما عمرى را در رندى و بدنامى به سر بردهايم . اكنون ، مدتى را در خوشى صرف كنيم ( يا نكنيم ) چه اهميتى دارد ؟ يعنى براى ما كه رند و وارستهايم ، بدنامى و نيك نامى در ميان مردم ( رد و قبول مردم ) اهميتى ندارد . همچنان كه در غزلى ديگر مىگويد :
ساقيا برخيز و در ده جام را * خاك بر سر كن غم ايام را
گرچه بدنامى است نزد عاقلان * ما نمىخواهيم ننگ و نام را ! ]
7 - اين نكتههاى لطيف كه من از لب لعل تو گفتم ، جز من چه كسى گفته است ؟ و چه كسى بيش از