ميان آن است ؛ اما اين روزى هرگز بدون غصه و ملال به دست نمىآيد . ]
5 - فقط با سعى و تلاش خود نمىتوان به مقصود دست يافت . تصور باطلى است كه اين كار بدون حواله از عالم غيب حاصل شود . [ مقصود آن است كه آن چه از عالم غيب و به دست سرنوشت حواله شده ، نصيب انسان مىشود و كوشش انسان در اين ميان عامل تعيين كنندهاى نيست . ]
6 - اگر مانند نوح پيامبر - كه در برابر سختىها شكيبايى كرد - در برابر توفان حوادث صبور باشى ، سرانجام رنج و بلا به پايان مىرسد و آرزوهاى تو برآورده مىشود . [ همچنان كه آرزوى نوح پس از هزار سال بر آورده شد . به داستان كشتى نوح و رنج و ملال او اشاره دارد كه در طول عمر دراز خود مردم را به حق دعوت مىكرد اما كسى از او پيروى نمىكرد . تا اين كه سرانجام توفان و سيلاب قوم نوح را غرق كرد و نوح مطابق فرمان خداوند كشتىاى ساخت و خود و پرهيزگاران را نجات بخشيد . ]
7 - اگر بوى خوش گيسوى تو بر سر گور حافظ گذر كند ، از خاك وجود او صدهزار لاله مىرويد .
[ يعنى بر اثر بوى زلف تو ، از كالبد و پيكر حافظ كه اكنون به خاك تبديل شده ، هزاران لاله مىرويد كه همه داغ عشق بر دل دارند . ]
235 - بانگ جرس « 1 »
مژده اى دل كه مسيحا نفسى مىآيد * كه ز انفاس خوشش بوى كسى مىآيد
از غم هجر مكن ناله و فرياد كه دوش * زدهام فالى و فرياد رسى مىآيد
ز آتش وادى ايمن نه منم خُرّم و بس * موسى آنجا به اميد قَبسى مىآيد
هيچكس نيست كه در كوى تواش كارى نيست * هركس آنجا به طريق هوسى مىآيد
كس ندانست كه منزلگه معشوق كجاست * اين قَدَر هست كه بانگ جَرسى مىآيد
دوست را گر سر پرسيدن بيمار غم است * گو بران خوش كه هنوزش نقسى مىآيد
خبر بلبل اين باغ بپرسيد كه من * نالهاى مىشنوم كز قفسى مىآيد
يار دارد سر صيد دل حافظ ياران * شاهبازى به شكار مگسى مىآيد
هامش
( 1 ) - اين غزل كه از جمله غزلهاى مشهور حافظ است و اغلب حافظ خواندهها آن را از حفظ دارند ، در نسخهى قزوينى نيامده است . با توجه به اين كه اغلب نسخههاى معتبر مانند خانلرى ، سايه ، عيوضى ، قدسى و . . . آن را ضبط كردهاند ، از روى نسخهى خانلرى نقل شد .