228 - سايهء آن سرو بلند
گر من از باغِ تو يك ميوه بچينم چه شود ؟ * پيشِپايى به چراغ تو ببينم چه شود ؟
يا رب اندر كنفِ سايهء آن سروِ بلند * گر من سوخته يكدم بنشينم چه شود ؟
آخر اى خاتمِ جمشيدِ همايون آثار * گر فتد عكس تو بر نقشِ نگينم چه شود ؟
واعظِ شهر چو مِهرِ مَلِك و شِحنه گزيد * من اگر مِهرِ نگارى بگزينم چه شود ؟
عقلم از خانه به در رفت و گر مىْ اين است * ديدم از پيش كه در خانهى دينم چه شود !
صرف شد عمرِ گرانمايه به معشوقه و مى * تا از آنم چه به پيش آيد از اينم چه شود !
خواجه دانست كه من عاشقم و هيچ نگفت ! * حافظ ار نيز بداند كه چنينم ، چه شود ؟ !
1 - اى محبوب ! اگر من از باغ تو ميوهاى بچينم و يا با چراغ تو پيش پاى خود را ببينم ، چه مىشود ؟ [ وجود معشوق را به باغى و لطف او را به چراغى مانند كرده ، مىگويد چه مىشود كه من از باغ وجود تو ميوهاى بچينم ، يعنى از وصل تو بهرهمند شوم و چه مىشود اگر لطف تو شامل حال من و روشنگر راه زندگيم شود ؟ ! ]
2 - يا رب ! اگر من دلسوخته ، يك لحظه از سايهء لطف و حمايت آن سرو بلند بهرهمند شوم ، چه مىشود ؟ [ يعنى ، چه زيانى به او يا به ديگرى مىرسد ؟ پس چرا من محروم باشم ؟ سرو بلند ، استعارهى مشهورى است از معشوق . ]
3 - اى نگين مباركنشان سليمانى ! اگر عكس تو بر نقش نگين من بيفتد ، چه مىشود ؟ [ مقصود از خاتم جمشيد ، همان انگشترى سليمان است و در حافظ موارد ديگرى نيز هست كه شاعر از روى تسامح يا به عمد ، جمشيد و سليمان را يكى در نظر مىگيرد . و مقصود از همايون آثار - كه به مباركنشان معنى كرديم - همان اسم اعظم است كه بر نگين انگشترى سليمان حك شده بود و سليمان به كمك آن قدرت شگفتانگيزى مىيافت ! ]
4 - هنگامى كه واعظ شهر مهر و محبت شاه و شحنه را برگزيده است ، چه مىشود اگر من ، عشق نگار دلربايى را در دل بگيرم ؟ !
5 - بر اثر نوشيدن شراب ، عقلم از سرم بيرون رفته است ! به راستى اگر شراب چنين خاصيتى دارد ، پيشاپيش مىبينم كه بر سر دينم چه خواهد آمد ! [ يعنى يقين دارم كه شراب ، دينم را هم تباه خواهد كرد ! ]