1 - مىترسم كه اشك ، عشق مرا آشكار و افشا كند و اين راز پنهانى سر به مهر ، مانند افسانه زبانزد همهى عالم شود .
2 - مىگويند : سنگ بر اثر صبر و بردبارى به لعل تبديل مىشود . آرى درست است ، اما علاوه بر صبر با خوندل خوردن و رنج بردن ، اين هدف به دست مىآيد .
3 - مىخواهم براى دادخواهى از دست غم با چشم گريان به ميكده بروم ؛ زيرا كه خلاصى من از دست غم ، فقط در ميكده ممكن است .
4 - دعاهاى خود را از هر سو - مانند تير - روانه كردهام . اميدوارم كه يكى از دعاهايم اجابت شود و در دل يار اثر كند . [ دعا را به تيرى مانند كرده كه به سوى يار روانه كرده است . ]
5 - اى عزيز ، داستان ما را نزد دلدار بازگو كن ؛ اما چنان محرمانه بگو كه حتى باد صبا هم آگاه نشود . [ مقصود از خبر شدن باد صبا ، اين است كه : اولا بازگويى داستان ، آن قدر محرمانه باشد كه حتى باد صبا هم كه پيك و پيامآور دوست است ، متوجه آن نشود . ديگر آن كه ، باد صبا خود افشاگر است و اگر اين سخن را بشنود آن را در همه جا خواهد پراكند . ]
6 - از كيمياى عشق تو ، چهرهى من مانند طلا شد ! آرى با لطف و مهربانى شما ، خاك به طلا تبديل مىشود . [ عشق و مهر يار را به كيميا و چهرهى خود را به خاك بىارزش مانند كرده كه بر اثر اين كيميا به طلا تبديل شده است ! در عين حال با توجه به رنگ زرد طلا ، مىگويد : بر اثر عشق تو ، چهرهام اين گونه زرد و زار شده است . يادآور بيتى زيبا از سعدى است :
گويند روى سرخ تو ، سعدى ، كه زرد كرد * اكسير عشق بر مِسَم افتاد و زر شدم . ]
7 - از غرور و تكبر مراقب و نگهبان يار سخت در حيرتم ! خدايا ، مبادا كه گداى بىسروپا مقام و اعتبار پيدا كند . [ نگهبانان معمولا افراد عادى بودهاند . اكنون نگهبان معشوق به سبب انتساب به او ، اعتبارى يافته و - به نظر شاعر - تكبّر و افاده مىفروشد و خود را گم كرده است ! ازاينرو دعا مىكند كه : يا رب مباد آن كه گدا معتبر شود ! ]
8 - علاوه بر برخوردارى از زيبايى ، نكتههاى بسيار ديگرى هم لازم است تا كسى مقبول خاطر صاحب نظران واقع شود .
9 - كنگرههاى كاخ وصال بسيار بلند و دست نيافتنى است . سر عاشقان در آستانهى اين كاخ به خاك بدل مىشود . [ وصال يار را به كاخى بلند مانند كرده كه كنگرههايش سر به فلك كشيده و دست نيافتنى است . سركشى ، علاوه بر رفعت و بلندى ، مفهوم كنايى آن يعنى نافرمانى را هم دارد و مقصود از نافرمانى و سركشى ، دست نيافتنى بودن است . به خاك تبديل شدن هم كنايه از نابود شدن است .
بنابراين ، مىگويد : عاشقان بر آستانهى كاخ وصال آن قدر انتظار مىكشند كه سرانجام مىميرند و به