تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
خاك بدل مىشوند اما به درون كاخ راه نمىيابند ! ] 10 - اى حافظ ! اكنون كه حلقه‌ى گيسوى يار مانند نافه‌اى خوش‌بو ، در دست توست ، خاموش باش ! و گرنه باد صبا از اين موضوع آگاه مىشود [ و نافهء مشك‌بوى زلف يار را از تو مىربايد و بوى آن را در همه جا پراكنده مىسازد ! ]

227 - چشمه‌ى خورشيد

گرچه بر واعظِ شهر اين سخن آسان نشود * تا ريا ورزد و سالوس مسلمان نشود
رندى آموز و كرم كن كه نه چندان هنر است * حَيَوانى كه ننوشد مى و انسان نشود
گوهرِ پاك ببايد كه شود قابلِ فيض * ورنه هر سنگ و گِلى لؤلؤ و مرجان نشود
اسمِ اعظم بكند كارِ خود اى دل خوش باش * كه به تلبيس و حِيَل ديو سليمان نشود
عشق مىورزم و امّيد كه اين فنِّ شريف * چون هنرهاىِ دگر موجبِ حرمان نشود
دوش مىگفت كه فردا بدهم كام دلت * سببى ساز خدايا كه پشيمان نشود
حُسن خلقى ز خدا مىطلبم خوىِ تو را * تا دگر خاطرِ ما از تو پريشان نشود
ذرّه را تا نبود همّتِ عالى حافظ * طالبِ چشمه‌ى خورشيدِ درخشان نشود
1 - اگر چه اين سخن براى واعظ شهر سنگين است ، اما حقيقتى است كه او تا زمانى كه رياكارى و ظاهر آرايى مىكند ، مسلمان نخواهد شد ! 2 - وارستگى و بزرگوارى بياموز ، و گرنه فضيلت چندانى نيست اين كه حيوان شراب ننوشد ، اما همچنان حيوان بماند و انسان نشود ! [ نشانه‌ى انسان بودن را وارستگى و بزرگوارى مىشمارد و به نظر شاعر ، انسان كسى است كه اين دو هنر را داشته باشد ، حالا اگر شراب بنوشد هم اشكالى ندارد . اما بر عكس اگر حيوانى - كه اين فضيلت‌ها را ندارد - شراب ننوشد ، تأثيرى در كمال او ندارد . يعنى شراب ننوشيدن فضيلتى براى او به شمار نمىرود . ] 3 - گوهر و سرشت پاك لازم است كه شايسته‌ى برخوردارى از فيض و كرم الهى باشد ؛ و گرنه ، هر سنگ و گلى به مرواريد و مرجان تبديل نمىشود . [ مىگويد : همچنان كه هر سنگ و گلى بر اثر تابش آفتاب ( فيض آفتاب ) به مرواريد و سنگ قيمتى تبديل نمىشود ، بلكه بايد قابليت مرواريد شدن را