225 - زين قند پارسى
ساقى حديثِ سرو و گل و لاله مىرود * وين بحث با ثلاثهى غسّاله مىرود
مِىْ ده كه نوعروس چمن حدّ حُسن يافت * كار اين زمان ز صنعتِ دلّاله مىرود
شكّرشكن شوند همه طوطيانِ هند * زين قندِ پارسى كه به بَنگاله مىرود
طىّ مكان ببين و زمان در سلوكِ شعر * كاين طفل يكشبه رهِ يكساله مىرود
آن چشمِ جادوانهى عابد فريب بين * كش كاروانِ سِحْر ز دنباله مىرود
از ره مرو به عشوهء دنيا كه اين عجوز * مَكّاره مىنشيند و مُحتاله مىرود
بادِ بهار مىوزد از گلستانِ شاه * وز ژاله باده در قدحِ لاله مىرود
حافظ ز شوقِ مجلسِ سلطان غياث دين * غافل مشو كه كارِ تو از ناله مىرود
1 - اى ساقى ، سخن از سرو و گل و لاله در ميان است . اين سخن با همراهى ثلاثهى غسّاله ، خوشتر و بهتر جريان مىيابد . [ مقصود از ثلاثهى غساله ( - سه شوينده ) ، شراب صبحگاهى است كه سه كاسه را يكجا مىنوشيدهاند و ظاهرا براى شستوشوى معده مفيد بوده است . بنابراين ، مىگويد : سخن سرو و گل و لاله - يعنى زيبايىهاى طبيعت - به همراه شراب سه جام صبحگاهى دلنشينتر است ! ]
2 - شراب بده كه گل - اين تازه عروس چمن - به اوج زيبايى رسيد . آرى براى بهرهمندى از گل ، اكنون به يك واسطه نياز داريم و آن ، شراب است ! [ نوعروس چمن ، استعاره از گل است و مقصود از صنعت دلّاله ، هنر و فنّ دلّالگى و واسطهگرى است كه ارتباطها و معاملهها را تقويت مىكند و جوش مىدهد . در اينجا ، دلّاله همان شراب است . ]
3 - بر اثر اين شعر شيرين پارسى كه به سرزمين بنگاله مىرود ، همهى سخنسرايان هند ، مانند طوطى به تقليد خواهند پرداخت و سخنان شيرين خواهند گفت . [ قند پارسى ، استعاره از شعر شيرين و شيواى فارسى - و ترجيحا شعر خود حافظ - است و بنگاله سرزمينى است در هندوستان و شكر شكستن ، كنايه از سخنان شيرين گفتن است . ]
4 - ببين كه شعر من چگونه زمان و مكان به سرعت را در مىنوردد و يكشبه ، راه صدساله را مىپيمايد . [ دنبالهى بيت پيشين در تفاخر به شعر خود است . مىگويد : شعر من - بلافاصله پس از سروده شدن - در سرزمينهاى مختلف انتشار و رواج مىيابد . ]