1 - خوشا به حال دلى كه پيوسته دنبالهرو نگاه نباشد و به هرجا كه دعوتش كردند ، بدون درنگ و ناآگاهانه نرود .
2 - سزاوارتر آن است كه نسبت به آن لب شيرين طمع نداشته باشم . ولى ، مگس چگونه مىتواند به دنبال شكر نرود ؟ [ به طور غير مستقيم لب يار را به شكر و خود را به مگس مانند كرده كه به طور غريزى به سوى شكر و شيرينى كشيده مىشود و نمىتواند به دنبال شكر نرود ! ]
3 - مگذار كه اشك ، سياهى مردمك چشمم را بشويد ؛ زيرا كه اين سياهى نقش خال توست و هرگز از چشم من پاك نخواهد شد . [ مىگويد : اگر تو گمان مىكنى اشك پيوسته ريختن موجب مىشود كه سياهى چشم من سفيد شود ، اشتباه مىكنى ؛ زيرا سياهى مردمك چشم من تصوير خال سياه توست و هرگز زدوده نخواهد شد . ]
4 - همانند باد صبا - كه پيوسته بوى زلف تو را با خود مىآورد - بوى خود را از من دريغ مكن ؛ زيرا كه بدون سر زلف تو ، زندگى من ادامه نخواهد يافت .
5 - اى دل ! اين گونه هرزهگرد و هر جايى مباش ؛ زيرا كه با اين هنر ! هيچ كارى از پيش نخواهى برد . [ هنر را در مقام طنز و طعنه به كار برده است . مىگويد تو جز هرزهگردى هيچ هنرى ندارى و اين هنر هم كارى براى تو از پيش نمىبرد ! ]
6 - اين گونه تحقيرآميز به من مست نگاه مكن ؛ زيرا كه با بادهنوشى چون منى ، آبروى دين نمىرود !
7 - من گدا آرزوى رسيدن به دلبر سرو قامتى را دارم كه جز با خرج كردن سيم و زر فراوان نمىتوان به وصال او رسيد .
8 - تو كه دنياى ديگرى از نيك خلقى و بزرگوارى هستى ، وفا كردن به عهد و پيمانى كه با من بستهاى فراموشت نشود .
9 - چگونه آههاى سوزان از دل بر نكشم و حسرت نخورم ، در حالى كه هيچكس را گناهكارتر از خود نمىبينم ؟ ! [ سياهنامه ، يعنى كسى كه نامهى اعمال او سياه است . به كنايه يعنى گناهكار . مقصود از دود دل در مصراع دوم ، آه سوزان و مبتنى بر اين تصوير است كه آه - يا دود دل خود را به مركّبى مانند كرده كه از سر قلم تراوش مىكند . ]
10 - مرا با تاج هدهد فريب مده ؛ زيرا كه من مانند باز سفيد شكارى هستم كه به دنبال هر صيد كوچك و بىارزش نمىرود !
11 - شراب بياور و آن را اول به دست حافظ بده ؛ به شرط آن كه از اين مجلس بيرون نرود [ و به گوش محتسب نرسد ! ]
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 364
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص٣٦٤