6 - در فصل گل سرخ و گل سوسن ، جهان مانند بهشت برين شده ؛ اما افسوس كه اين فصل گذراست و نمىتوان جاودانه در آن زندگى كرد .
7 - هنگامى كه گل سرخ ، سليمانوار بر هوا سوار مىشود و پرندگان نغمهى داودى سر مىدهند ، [ با اشاره به داستان حضرت سليمان كه باد زير فرمان او بود و تخت او را به هر سو كه مىخواست ، مىبرد ؛ پراكنده شدن بوى گل در هوا را به وسيله باد ، سوار شدن گل بر باد فرض مىكند و صداى خوش پرندگان را به نغمهى داود پيامبر مانند مىكند . ]
8 - و اكنون كه گل لاله ، مانند شعلهى آتش نمرود جلوهگر است ، بيا و آيين زردشتى را بار ديگر در باغ زنده كن . [ با توصيف فصل شكوفايى گلها و تصوير خيالى لاله - يعنى آتش نمرود - به ياد آيين زردشت و سنت آتشپرستى مىافتد و از مخاطب مىخواهد كه بار ديگر آيين زردشتى - يعنى آتشپرستى - را زنده و برپاكند . تناسب لاله و آتش نمرود از آنجاست كه لاله گرچه مانند شعلهى سرخ آتش ديده مىشود ، اما سرد است . آتش نمرود نيز همان آتشى است كه ابراهيم پيامبر را در آن افكندند اما به امر خداوند بر ابراهيم سرد و گلستان شد . ]
9 - به ياد آصف دوران ، وزير ملك سليمان ، عماد الدين محمود ، جام صبوحى بخواه . [ مقصود از ملك سليمان ، سرزمين شيراز است و آصف عهد ( با اشاره به آصف برخيا ، وزير سليمان ) وزير وقت يعنى عماد الدين محمود وزير شاه شجاع است . ]
10 - اميدوارم به بركت ادبپرورى و عنايت او ، آن چه در بزم حافظ لازم است ، فراهم شود .
220 - ماه مهرپرور من
از ديده خونِ دل همه بر روى ما رود * بر روىِ ما ز ديده چه گويم چها رود
ما در درونِ سينه هوايى نهفتهايم * بر باد اگر رود دلِ ما زان هوا رود
خورشيدِ خاورى كند از رشك ، جامه چاك * گر ماهِ مهرپرورِ من در قبا رود
بر خاكِ راهِ يار نهاديم روىِ خويش * بر روىِ ما رواست اگر آشنا رود
سيل است آبِ ديده و هركس كه بگذرد * گر خود دلش ز سنگ بود هم ز جا رود
ما را به آب ديده شب و روز ماجراست * زان رهگذر كه بر سرِ كويش چرا رود ؟
حافظ به كوىِ ميكده دايم به صدقِ دل * چون صوفيانِ صومعهدار ، از صفا رود