7 - از زمانى كه عشق شيوهى سخن گفتن را به من آموخته ، سخن من ، در هر محفلى نكتهاى نغز و شيوا به شمار آمده است .
8 - ديگر ادعا مكن كه حافظ سخنورى نكتهدان است ؛ زيرا كه ما ديديم ( يعنى پى برديم ) كه كاملا نادان و جاهل است . [ در مقام انتقاد از خود - كه در بيت پيشين ، سخن خود را نكتهى نغز و شيواى هر محفل شمرده بود - مىگويد : بر عكس ، ما فهميدهايم كه حافظ هرگز نكتهدان نيست ! بلكه كاملا نادان و گرفتار جهل مركب است ! ]
218 - چراغ جام
در ازل هر كو به فيض دولت ارزانى بُوَد * تا ابد جامِ مرادش همدمِ جانى بود
من همان ساعت كه از مِىْ خواستم شد توبه كار * گفتم اين شاخ ار دهد بارى ، پشيمانى بود
بىچراغِ جام در خلوت نمىيارم نشست * زان كه كُنجِ اهلِ دل بايد كه نورانى بود
همّت عالى طلب جام مرصّع گو مباش * رند را آبِ عِنَب ياقوتِ رُمّانى بود
گرچه بىسامان نمايد كارِ ما ، سهلش مَبين * كاندر اين كشور گدايى رشكِ سلطانى بود
نيك نامى خواهى اى دل با بدان صحبت مدار * خودپسندى جانِ من برهانِ نادانى بود
مجلس انس و بهار و بحثِ شعر اندر ميان * نَسْتَدَن جامِ مى از جانان ، گران جانى بود
دى عزيزى گفت حافظ مىخورد پنهان شراب * اى عزيزِ من ، نه عيب آن بِهْ كه پنهانى بود ؟
1 - هركس كه در روز ازل شايستهى بهرهمندى از فيض بخت و اقبال شد ، تا ابد آرزوهايش برآورده مىشود . [ آرزو را به جامى مانند كرده كه هميشه در نزد عاشق و همدم بسيار عزيز اوست .
جانى : يعنى مانند جان عزيز و ارزشمند ! ]
2 - همان لحظه كه مىخواستم از نوشيدن شراب توبه كنم ، با خود گفتم : اين توبه مانند درختى است كه ميوهاش پشيمانى است ! [ يعنى به زودى از توبهى خود ، پشيمان خواهم شد ! ]
3 - به فرض آن كه مانند گل سوسن سجاده بر دوش خود كشيدم ( تظاهر به زهد كردم ) آيا رنگ سرخ شراب بر روى خرقه هم نشانهى مسلمانى است ؟ [ به سبب آن كه گلبرگهاى بالايى سوسن به صورت مايل به طرف پايين افتاده ، آن را به سجادهاى مانند كردهاند كه زاهدى بر دوش افكنده باشد .