تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧

219 - بنوش جام صبوحى

كنون كه در چمن آمد گل از عدم به وجود * بنفشه در قدمِ او نهاد سر به سجود
بنوش جامِ صبوحى به ناله‌ى دف و چنگ * ببوس غبغبِ ساقى به نغمه‌ى نى و عود
به دورِ گُل منشين بىشراب و شاهد و چنگ * كه همچو روزِ بقا هفته‌اى بود معدود
شد از خروجِ رياحين چو آسمان روشن * زمين به اخترِ ميمون و طالعِ مسعود
ز دستِ شاهدِ نازك عذارِ عيسى دم * شراب نوش و رها كن حديثِ عاد و ثمود
جهان چو خلدِ برين شد به دورِ سوسن و گُل * ولى چه سود كه در وى نه ممكن است خلود
چو گل سوار شود بر هوا سليمان‌وار * سحر كه مرغ درآيد به نغمه‌ى داود
به باغ تازه كن آيينِ دينِ زردشتى * كنون كه لاله بر افروخت آتش نمرود ،
بخواه جامِ صبوحى به يادِ آصف عهد * وزيرِ ملك سليمان عمادِ دين محمود
بُوَد كه مجلسِ حافظ به يُمنِ تربيتش * هر آنچه مىطلبد جمله باشدش موجود
1 - اكنون كه گل سرخ در چمن روييد و شكوفا شد و گل بنفشه در برابر آن سر به سجده نهاد ، [ به گل‌ها شخصيّت بخشيده و خميدگى و فروافتادگى بنفشه را به تعظيم او در برابر گل سرخ مانند كرده است . ] 2 - با صداى دف و چنگ ، جام صبوحى بنوش و با نغمه‌ى نى و عود ، غبغب ساقى را ببوس ! 3 - در فصل گل ، بدون شراب و معشوقه و چنگ در كنار چمن منشين ! زيرا كه دوره‌ى گل ، مانند عمر آدمى چند صباحى بيش نيست ! 4 - زمين ، از بركت ستاره‌ى بخت و طالع فرخنده‌ى خود ، با رويش گياهان مانند آسمان روشن و شفاف شد . [ بر حسب اين كه آسمان در شعر و ادب به رنگ سبز نيز متصف شده ، سبز شدن زمين بر اثر گياهان را همانندى آن با آسمان فرض مىكند . ] 5 - از دست معشوقه‌ى لطيف چهره‌ى عيسى نفس ، جام شراب بنوش و داستان عاد و ثمود را فراموش و رها كن . [ عاد و ثمود ، نام دو قوم است كه منكر قيامت و سركش و نافرمان شدند و به كيفر سركشى ، به هلاكت رسيدند . شاعر با اشاره به سرگذشت اين دو قوم - كه در سوره‌ى الحاقه / قرآن كريم ، از آنان سخن به ميان آمده - مىگويد : از دست معشوق زيبا شراب بنوش و اين موضوع را كه شراب نوشيدن گناه است و مىگساران - مانند قوم عاد و ثمود - كيفر مىبينند ، رها كن ! ]