از آن سو ، رنگ شراب را بر روى خرقه به رنگ گل مانند كرده است . مىگويد : گيرم كه تظاهر به زهد كردم و سجاده به دوش كشيدم ، با خرقهى آلوده به شراب گل رنگ چه كنم ؟ آيا آن هم نشان مسلمانى است ؟ ]
4 - بدون جام شراب - كه مانند چراغى روشنگر محفل و صفابخش دل است - نمىتوانم در خلوت بنشينم ؛ زيرا كه كنج اهل دل بايد نورانى باشد . [ نورانى بود ، دوپهلوست يعنى هم فضاى خلوت و كنج عبادت و هم دل زاهد گوشهنشين بايد نورانى باشد ! و اين هر دو با جام شراب حاصل مىشود . جام شراب را به جهت سرخى و در عين حال شفافيت و درخشندگى آن به چراغ مانند كرده است . ]
5 - از خدا همت بلند بخواه ؛ بود و نبود جام آراسته به جواهر مهم نيست . ياقوت سرخ در نظر رندان وارسته ، چيزى جز شرابانگورى نيست .
6 - اگر چه وضع و موقعيت ما نابسامان به نظر مىرسد ، به خوارى در آن منگر ! زيرا كه در اين سرزمين ( يعنى سرزمين عشق ) درويش بودن ، موجب رشك و حسد مقام شاهى است . [ يعنى گدايى در اين ديار برتر از پادشاهى است . منظور از گدايى ، همان درويشى ، يعنى وارستگى و خشنودى و نداشتن وابستگى است . ]
7 - اى دل اگر خواهان نيك نامى هستى با بدان همنشين مباش ؛ عزيز من ! خودپسندى نشان و دليل نادانى است . [ اگر پند مرا گوش ندهى ، معلوم مىشود كه خودرأى و خودپسند هستى و خودپسندى دليل نادانى است ! ]
8 - در فصل بهار ، در مجلس انسى كه در آن سخن از شعر در ميان است ؛ از جانان جام شراب نگرفتن ، نشانهى گران جانى و بىذوقى است ! [ گران جانى ، ضد سبك روحى است . سبك روحى ، موجب سعهىصدر و همنشينى و جوشش با ديگران و گران جانى ، بر عكس آن ، موجب خشكى در معاشرت با ديگران است . ]
9 - ديروز ، دوست عزيزى گفت : حافظ ، پنهانى شراب مىنوشد ! اى عزيز من ! آيا بهتر نيست كه عيب پنهان باشد ؟ !
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 356
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص٣٥٦