وزش باد تند مقاومتى ندارد . برخى شارحان به چراغهايى اشاره كردهاند كه به شكل لاله بوده است و بنابراين مقصود از نگهداشتن لاله در برابر باد را ، قرار دادن چراغ در برابر باد دانستهاند . مفهوم كنايى اين جمله نيز همان كار بيهوده كردن است . بارى ، نهايت سخن اين است : كسى كه عشق نورزيده و نيكى نكرده باشد ، زندگى را بيهوده و بىحاصل گذرانده است . ]
7 - هنگام صبح ، در حالى كه بلبل آه و ناله سر داده بود به گلستان گذر كردم ،
8 - ديدم كه يك بيت از شعر دلنشين حافظ ، در ستايش شاه ، از صد كتاب بهتر بود .
9 - همان شاه تند حمله كه خورشيد در هنگام اوجگيرى خود ، در روز جنگ در برابر او مانند برهى آهو ، رام بود . [ نام يكى از برجهاى دوازدهگانهى آسمانى ، برج اسد ( شير ) است و خورشيد در هنگام اوجگيرى خود ، در برج اسد قرار مىگيرد . ازاينرو آن را شيرگير ناميده است . ]
215 - حديث عشق
به كوىِ ميكده يا رب سحر چه مشغله بود * كه جوشِ شاهد و ساقىّ و شمع و مشعله بود
حديثِ عشق كه از حرف و صوت مستغنىست * به نالهى دف و نى در خروش و ولوله بود
مباحثى كه در آن مجلسِ جنون مىرفت * وراىِ مدرسه و قال و قيلِ مسئله بود
دل از كرشمهى ساقى به شُكر بود ولى * ز نامساعدىِ بختش اندكى گله بود
قياس كردم و آن چشمِ جادوانهى مست * هزار ساحرِ چون سامريش در گله بود
بگفتمش به لبم بوسهاى حوالت كن * به خنده گفت كىات با من اين معامله بود
ز اخترم نظرى سعد در ره است كه دوش * ميانِ ماه و رُخِ يارِ من مقابله بود
دهانِ يار كه درمانِ دردِ حافظ داشت * فغان كه وقتِ مروّت چه تنگ حوصله بود !
1 - يا رب ، سحرگاهان در كوى ميكده چه هنگامهاى برپابود ! شمع و قنديل در همه جا روشن بود و زيبارويان و ساقى در جوش و خروش بودند !
2 - حكايت عشق - كه از حرف و صوت بىنياز است - با صداى دف و نى بازگو مىشد و خروش و ولولهاى در ميكده افكنده بود .
3 - مباحثى كه در آن مجلس عشق و جنون جريان داشت ، بسيار متفاوت و فراتر از مسائلى بود كه