تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠

214 - در رهگذار باد

ديدم به خوابِ خوش كه به دستم پياله بود * تعبير رفت و كار به دولت حواله بود
چل سال رنج و غصّه كشيديم و عاقبت * تدبيرِ ما به دستِ شرابِ دوساله بود
آن نافهء مراد كه مىخواستم ز بخت * در چينِ زلفِ آن بت مشكين‌كُلاله بود
از دست برده بود خمارِ غمم سحر * دولت مساعد آمد و مى در پياله بود
بر آستانِ ميكده خون مىخورم مدام * روزىِّ ما ز خوانِ قَدَر اين نواله بود
هر كو نگاشت مهر و ز خوبى گلى نچيد * در رهگذار باد نگهبانِ لاله بود
بر طرفِ گلشنم گذر افتاد وقتِ صبح * آن دم كه كارِ مُرغِ سحر آه و ناله بود
ديديم شعرِ دلكش حافظ به مدحِ شاه * يك بيت از اين قصيده بِهْ از صد رساله بود
آن شاهِ تند حمله كه خورشيد شيرگير * پيشش به روزِ معركه كمتر غزاله بود
1 - در خواب شيرين ديدم كه در دستم پياله‌ى شراب بود . تعبير كردند كه كار من به بخت نيك حواله و واگذار شده است . 2 - چهل سال رنج و غصه كشيديم و سرانجام پى برديم كه چاره‌ى كار ما نوشيدن شراب دوساله است ! 3 - آرزويى كه برآورده شدن آن را از بخت و اقبال مىخواستم ، در چين و شكن معشوق زيباى مشك‌بو قرار داشت ! [ نافهء مراد تشبيه است و در كلمه‌ى چين ايهام وجود دارد و معناى دوم آن سرزمين چين است ؛ آرزو را به نافه‌اى مانند كرده كه در سرزمين ختن در چين قرار دارد ، اما مقصود از چين ، شكن زلف يار است . مىگويد : آرزوى من در چين و شكن زلف خوش‌بوى يار است . ] 4 - خمارى و كسلى ناشى از غم مرا نابود كرده بود ، از مساعدت بخت خوبش ، پياله پر از شراب بود ! [ و من با نوشيدن آن ، خمارى از سرم پريد و سرمست شدم ! ] 5 - پيوسته در آستان ميكده خون دل مىخورم و رنج مىكشم ؛ چه مىتوان كرد ! از سفره‌ى گسترده‌ى قضا و قدر ، همين لقمه روزى ما بوده است ! 6 - هركس كه عشق نورزيد و نيكى نكرد ، مانند كسى است كه گل لاله را در برابر وزش تندباد قرار داده باشد ! [ گل خوبى چيدن ، يا از خوبى گل چيدن يعنى كار خوب كردن و ثمره‌ى آن را ديدن . نگهبانى لاله در برابر تندباد ، كنايه از كار بيهوده است . زيرا كه گل لاله بسيار سست است و در برابر