تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
1 - گوهر عشق تو در سينه‌ى ما ، همان است كه از آغاز بوده و مهر و نشانى كه بر صندوقچه‌ى عشق نهاده شده بود ، همچنان گذشته بر جاى خود است . [ شاعر ، عشق را به گوهرى ارزشمند و سينه و دل را در مصراع اول به گنجينه‌اى آكنده از راز و در مصراع دوم عشق يار را به صندوقچه‌اى داراى مهر و نشان دست نخورده مانند كرده است . ] 2 - عاشقان از گروه امانت داران هستند . ناگزير چشم عاشقان ، در اشتياق ديدار دوست ، همانند گذشته اشك‌بار است . [ در باب امانت به آيه معروف
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ . . .
( 72 / احزاب ) اشاره دارد كه بر حسب ديدگاه عرفانى ، مقصود از آن امانت ، عشق است . و گهر در مصراع دوم استعاره از اشك است . ] 3 - از باد صبا بپرس - تا به تو بازگويد - كه در همه‌ى شب‌ها ، تا سحرگاه بوى زلف تو مونس و همدم جان ماست ؛ همچنان كه پيش از اين بوده است . 4 - كسى خواهان و جوينده‌ى لعل و گوهر نيست ؛ و گرنه ، خورشيد همچنان گذشته به كار ساختن لعل و گوهر در معدن مشغول است . [ دكتر هروى در توضيح اين بيت نوشته‌اند : « مقصود اين كه مردم بزرگوار هنوز وجود دارند ؛ روزگار مرد مىپرورد ، ولى جامعه يا دستگاه حكومت معرفت ندارد كه آن‌ها را بشناسد . ] 5 - عاشقى را كه كشته‌ى غمزهء نگاه توست با امكان ديدار خود درياب و نجات بده ؛ زيرا كه همانند گذشته ، آشفته و دل‌نگران است . 6 - رنگ خون دل ما - كه آن را پنهان مىكنى - در لب لعل‌گون تو آشكارا ديده مىشود ؛ همچنان كه پيش از اين بود . 7 - با خود گفتم : ديگر گيسوى سياه تو دل‌ها را غارت نخواهد كرد ، سال‌ها گذشت اما گيسوى تو به همان خوى و شيوه‌ى پيشين خود باقى است . 8 - اى حافظ ، داستان اشك خونين خود را بازگو كن ؛ زيرا هنوز هم ، همان اشك از چشمانت جارى است ، كه در گذشته جارى بود ! [ چشمه در مصراع دوم استعاره از چشم و آب استعاره از اشك روان است . ]