تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
1 - اگر نسبت به زخم‌خوردگان راه عشق - كه در جست و جوى يارند اما از رسيدن به او ناتوانند - ستم روا دارى ، رسم جوان‌مردى نيست ! 2 - ما از تو ستم نديده‌ايم و تو خود نيز بدون شك آن چه را كه شايسته‌ى مكتب طريقت نيست - يعنى ستمگرى را - هرگز نمىپسندى ! 3 - چشمى كه بر اثر گريه‌ى عشق ، نخشكيده باشد ، كور باد ! و دلى كه نور عشق و محبت در آن نتابيده باشد ، سياه باد ! [ برخى شارحان ، آب را در مصراع اول ، آبرو معنى كرده و نوشته‌اند : چشمى كه گريه‌ى عشق ، آبروى آن را نبرد ، يعنى آن را رسوا و راز عشق را افشا نكند ، چشم گستاخى است . اما معنى نزديك آب ، يعنى اشك ، مناسب‌تر مىنمايد . - خيره ، در اينجا به معنى تاريك و مجازا به معنى كور است . ] 4 - از پرنده‌ى مبارك خوشبختى و سايهء او بخت و اقبال بخواه ؛ زيرا كه پرندگانى مانند زاغ و زغن ، از شهپر خوشبختى بهره‌اى ندارند . [ يعنى : هر مقصودى را بايد از اهلش درخواست كرد . مطابق باور پيشينيان ، نيك‌بختى در سايهء بال هما وجود دارد نه هر پرنده‌اى . اين بيت زمينه‌ساز بيت بعدى است كه مقصود اصلى شاعر را بازمىگويد . ] 5 - اگر از پير مغان يارى خواستم ، بر من خرده مگير . زيرا كه به گفته‌ى پير ما ، در صومعه و در ميان صومعه‌داران ، همّتى براى يارى ديگران نيست . 6 - اگر طهارت و پاكيزگى در ميان نباشد ، كعبه و بت‌خانه يكى است . در خانه‌اى كه پاك‌دامنى نباشد ، خير و نيكى هم نيست . [ مصراع اول ، به دوران جاهليت عرب اشاره دارد كه خانه‌ى كعبه ، محل نگهدارى بت‌ها بوده و طبعا بدون رعايت طهارت به داخل آن رفت و آمد مىكرده‌اند . ] 7 - حافظ دانش و ادب بياموز ؛ زيرا كه در مجلس شاه ، هركس ادب ندارد ، شايسته‌ى همنشينى و گفت‌وگو نيست .

209 - ناله‌ى شبگير

قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود * ورنه هيچ از دل بىرحمِ تو تقصير نبود
من ديوانه چو زلفِ تو رها مىكردم * هيچ لايق‌ترم از حلقه‌ى زنجير نبود
يا رب اين آينه‌ى حُسن چه جوهر دارد * كه در او آه مرا قوّت تأثير نبود ؟
سر ز حسرت به در ميكده‌ها بر كردم * چون شناساىِ تو در صومعه يك پير نبود
نازنين‌تر ز قَدَت در چمن ناز نَرُست * خوش‌تر از نقش تو در عالم تصوير نبود