تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
در آن نفوذ نكند . مفهوم كنايى سر در گل داشتن ، يعنى عزادار بودن است ، نيز با خون‌دل خوردن متناسب‌تر است . و ظاهرا به سخت‌گيرىهاى امير مبارز الدين و بستن در ميخانه‌ها اشاره دارد و مىگويد : خم ، از اين كه ياران به سراغش نمىروند ، خون دل مىخورد و عزادار است . ] 7 - بسيار گشتم تا از كسى كه آگاه است علت درد جدايى را بپرسم ؛ عقل - كه در هر زمينه‌اى صاحب فتواست - در اين باره ، بىخبر بود . [ عقل را به يك مفتى - مجتهد صاحب فتوا - مانند كرده است . ] 8 - راستى ، نگين انگشترى فيروزه‌ى بواسحاقى ، خوش درخشيد ، ولى افسوس كه دولت شتابنده و گذرانى بود . [ نگين انگشترى - كه مهر شاهان بر آن كنده مىشده - نشانه‌ى فرمانروايى است . فيروزه‌ى بواسحاقى ، ايهام دارد : هم نوع مرغوبى از فيروزه كه از معادن بو اسحاق نيشابور استخراج مىشده و هم ابو اسحاق اينجو - ممدوح شاعر - منظور نظر است . بنابراين ، شاعر در اين بيت به دوران فرمانروايى شاه شيخ ابو اسحاق اينجو ، كه دورانى خوب و مطلوب شاعر اما زودگذر بوده ، اشاره مىكند و افسوس مىخورد كه بخت و اقبال ابو اسحاق ، خوش درخشيد ، ولى دولتى شتاب‌زده و زودگذر بود ! ] 9 - حافظ ، ديدى آن كبك خرامان كه مستانه خنده مىزد ، چگونه از سرپنجه‌ى شاهين سرنوشت غافل بود ؟ ! [ به تصريح حافظپژوهان ، اين بيت ناظر به حكومت زودگذر شيخ ابو اسحاق اينجو و شكست او از امير مبارز الدين است . مقصود از كبك خرامان كه مستانه خنده مىزد ، شاه ابو اسحاق است كه خوش‌گذران و از دشمن غافل بود و طبعا ، مقصود از شاهين قضا به كنايه ، امير مبارز الدين - فرمانرواى سخت‌گير و خشن شيراز - است . ]

208 - گريه‌ى عشق

خستگان را چو طلب باشد و قوّت نَبُود * گر تو بيداد كنى شرطِ مُروّت نَبُوَد
ما جفا از تو نديديم و تو خود نپْسندى * آن چه در مذهبِ ارباب طريقت نبود
خيره آن ديده كه آبش نبرد گريه‌ى عشق * تيره آن دل كه در او شمعِ محبّت نبود
دولت از مرغِ همايون طلب و سايهء او * ز آن كه با زاغ و زَغَن شهپرِ دولت نبود
گر مدد خواستم از پيرِ مغان عيب مكن * شيخِ ما گفت كه در صومعه همّت نبود
چون طهارت نبوَد كعبه و بُتخانه يكيست * نبوَد خير در آن خانه كه عصمت نبود
حافظا علم و ادب ورز كه در مجلس شاه * هر كه را نيست ادب لايقِ صحبت نبود