هستيم و خواهيم بود .
3 - هنگامى كه بر سر خاك ما گذر مىكنى بلندنظرى و همّت درخواست كن ؛ زيرا كه تربت ما در آينده زيارتگاه رندان و عارفان جهان خواهد بود .
4 - اى زاهد خودبين ، برو و ترك ادعا كن ؛ زيرا كه رازهاى پردهى آفرينش بر من و تو پوشيده است و همچنان پوشيده و پنهان خواهد بود .
5 - معشوق زيباروى عاشقكش من ، امروز مست از خانه بيرون رفت ؛ بايد ديد كه بار ديگر از چشم كدامين عاشق ، اشك خونين روان خواهد شد . [ يعنى معشوق من كه به عاشقان جفا مىكند و آنها را مىكشد بار ديگر كدام عاشق را خونيندل خواهد كرد ؟ ]
6 - از آن هنگام كه در اشتياق ديدار تو چشم بر جهان و سر بر خاك گور مىنهم تا صبح روز قيامت ، چشم انتظار ديدار تو خواهم ماند .
7 - اگر بخت حافظ ، به همينگونه يارى كند ، گيسوى معشوق به دست ديگران خواهد افتاد . [ به طعنه مىگويد : اگر بخت حافظ همينگونه يارى كند كه تا كنون كرده ، ديگران به وصال معشوق خواهند رسيد ؛ نه حافظ ! يعنى بخت حافظ ، هرگز با او يار نبوده است . ]
206 - سايهء معشوق
پيش از اينَت بيش از اين انديشهى عشاق بود * مِهرورزىِّ تو با ما شُهرهى آفاق بود
ياد باد آن صحبتِ شبها كه با نوشين لبان * بحثِ سرِّ عشق و ذكرِ حلقهى عشّاق بود
پيش از اين كاين سقفِ سبز و طاقِ مينا بر كشند * منظرِ چشمِ مرا ابروىِ جانان طاق بود
از دمِ صبحِ ازل تا آخرِ شام ابد * دوستىّ و مهر بر يك عهد و يك ميثاق بود
سايهء معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد * ما به او محتاج بوديم ، او به ما مشتاق بود
حسنِ مهرويان مجلس گرچه دل مىبُرد و دين * بحثِ ما در لطفِ طبع و خوبى اخلاق بود
بر درِ شاهم گدايى نكتهاى در كار كرد * گفت بر هر خوان كه بنشستم خدا رزّاق بود
رشتهى تسبيح اگر بُگسست ، معذورم بدار * دستم اندر ساعد ساقى سيمينساق بود !
در شبِ قدر ار صبوحى كردهام عيبم مكن * سرخوش آمد يار و جامى بر كنارِ طاق بود
شعرِ حافظ در زمانِ آدم اندر باغِ خلد * دفترِ نسرين و گل را زينتِ اوراق بود !