بازار شراب را رونق مىبخشيد ! ]
2 - نيكى پير مغان را ببين ! كه ما بدمستان ، هر چه كرديم در نظر بزرگوار او زيبا بود . [ يعنى ، چون پير مغان بزرگوار بود ، رفتارهاى ناشايست ما را به ديدهى گذشت نگاه مىكرد . ]
3 - دفتر دانش ما را تماما با شراب بشوييد ! زيرا كه با مطالعهى آسمان پى بردم كه روزگار در كمين دانايان نشسته و قصد جان آنان را دارد . [ يعنى حالا كه آسمان با اهل فضل و دانش سر ستيز دارد ، بهتر آن است كه دانش نيندوزيم و آن چه را هم كه آموختهايم از دفتر بشوييم ! دفتر را با مى شستن ، بدين معناست كه چون شراب مستى و بىخبرى مىآورد ، پس نوشيدن شراب دانش را از صفحهى ذهن مىشويد . ]
4 - اى دل ، اگر زيبايىشناس هستى ، از زيبارويان ، جذابيت و دلنشينى بخواه ( نه فقط زيبايى ظاهر و تناسب اندامها و اعضا ) ؛ زيرا كه اين سخن را كسى گفته كه در علم زيبايىشناسى داراى بصيرت بود .
5 - دل من ، مانند شاخهى پرگار ، مىگرديد و مىچرخيد ، در حالى كه در اين چرخش و سرگردانى مانند شاخهى ديگر پرگار بر جاى خود ثابت و استوار بود . [ مقصود آن است كه دل من گرچه سرگشته و حيران است ، اما در عشق يار پايدار و استوار است . ]
6 - مطرب ، از درد عشق آهنگى مىنواخت كه از تأثير آن ، از چشم حكيمان جهان خون باريد !
7 - از شدت شادى ، مانند گلى كه در كنار جويبار و زير سايهء سرو شكوفا مىشود ، شكفته مىشدم و نشاط مىيافتم ؛ زيرا كه سايهء آن دلبر سروبالا بر سرم بود .
8 - پير گل رنگ من ، اجازهى انتقاد دربارهى صوفيان كبود جامه را نداد و گرنه داستانها در اين باره مىگفتم . [ در خصوص پير گل رنگ ، بحثهاى متعددى شده . حاصل بحثها اين است : 1 - پير گل رنگ ، همان پير مغان است كه چهرهاى سرخ و شاداب و خندان دارد . 2 - مقصود از پير گل رنگ ، شراب است . اين تركيب مجموعا در سه مورد در ديوان حافظ به كار رفته است . يكى ، همين بيت است و دو بيت ديگر اينهاست :
بيار زان مى گلرنگ مشكبو جامى * شرار رشك و حسد در دل گلاب انداز
بادهى گلرنگ تلخ تيز خوشخوار سبك * نقلش از لعل نگار و نقلش از ياقوت خام .
در دو مورد اخير ، گل رنگ صفت باده است و جاى هيچگونه ابهام نيست . ]
9 - سكّهى قلب و زراندود حافظ مورد پذيرش او قرار نگرفت ؛ زيرا كه اين سوداگر ، نسبت به همهى عيبهاى پنهان آگاهى داشت . [ قلب ، ايهام دارد . علاوه بر سكهى تقلبى و بىارزش ، به دل ناصاف و تيره نيز اشاره دارد . ]