پيكى جهانپيما حركت مىكرد . ( شاعر با مقايسهى هلال ماه با حلقهى ركاب و با عنايت به مفهوم كنايى در ركاب بودن ، يعنى خدمت كردن ؛ و ترجيح زيبايى يار به ماه ، ماه را مانند خدمت كار و پيكى در ركاب او مىبيند كه كارش جهانپيمايى است و گويى خبر آمدن يار را به جهانيان اعلام مىدارد . )
8 - ياد باد آن روزها كه خراباتنشين و مست بودم و آن چه امروز در مسجد كم دارم در آنجا وجود داشت . [ با توجه به اين كه شاعر اهل مسجد را زاهدان رياكار مىداند كه خلوص و صفايى ندارند ، مىتوان استنباط كرد كه « آن چه در مسجد كم دارم » همان خلوص و صفاست . اين استنباط بر خطا نيست ، اما صحيحتر آن است كه « آن چه كم است » را شراب بدانيم كه در آن صورت خلوص و صفا نيز كه حاصل نوشيدن شراب است به طور طبيعى منظور نظر قرار مىگيرد . مىگويد در خرابات شراب در اختيارم بود و مست بودم و در مسجد شراب را كم دارم ! ]
9 - ياد باد آن روزها كه شعرهاى تازه سروده و خام حافظ ، با نظر اصلاحى شما كامل مىشد و نظام مىيافت . [ گوهر ناسفته ، يعنى مرواريد سوراخ نشده ، استعاره از شعر خام است . همانطوركه گوهر ناسفته را نمىتوان به رشته كشيد و نظام بخشيد ، شعر خام هم از شيوايى و استوارى و نظام لازم برخوردار نيست . ]
205 - زيارتگه رندان
تا ز ميخانه و مى نام و نشان خواهد بود * سرِ ما خاكِ رهِ پيرِ مغان خواهد بود
حلقهى پيرِ مغان از ازلم در گوش است * بر همانيم كه بوديم و همان خواهد بود
بر سرِ تربتِ ما چون گذرى همّت خواه * كه زيارتگهِ رندانِ جهان خواهد بود
برو اى زاهدِ خودبين كه ز چشمِ من و تو * رازِ اين پرده نهان است و نهان خواهد بود
تُركِ عاشقكُشِ من ، مست برون رفت امروز * تا دگر خونِ كه از ديده روان خواهد بود
چشمم آن دم كه ز شوقِ تو نهد سر به لَحَد * تا دمِ صبحِ قيامت نگران خواهد بود
بختِ حافظ گر از اين گونه مدد خواهد كرد * زلفِ معشوقه به دست دگران خواهد بود
1 - تا زمانى كه از ميخانه و مى نشانى باقى باشد ، سر ما خاك راه پير مغان خواهد بود . [ در راه پير مغان ، سر خواهيم باخت ! ]
2 - حلقهى بندگى پير مغان ، از روز ازل در گوش من است . ما بر همان عهد نخستين خود پايدار