تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧

204 - شمع طرب

ياد باد آن كه نهانت نظرى با ما بود * رقمِ مهرِ تو بر چهره‌ى ما پيدا بود
يا باد آن كه چو چشمت به عتابم مىكُشت * مُعجزِ عيسوىات در لبِ شكّرخا بود
ياد باد آن كه صبوحى زده در مجلسِ انس * جز من و يار نبوديم و خدا با ما بود
ياد باد آن كه رخت شمعِ طرب مىافروخت * وين دلِ سوخته پروانه‌ى ناپروا بود
ياد باد آن كه در آن بزمگهِ خُلق و ادب * آن كه او خنده‌ى مستانه زدى صهبا بود
ياد باد آن كه چو ياقوتِ قدح خنده زدى * در ميانِ من و لعلِ تو حكايت‌ها بود
ياد باد آن كه نگارم چو كمر بر بستى * در ركابش مهِ نو پيك جهان‌پيما بود
ياد باد آن كه خرابات‌نشين بودم و مست * و آن چه در مسجدم امروز كم است آنجا بود
ياد باد آن كه به اصلاحِ شما مىشد راست * نظمِ هر گوهرِ ناسُفته كه حافظ را بود
1 - ياد باد آن روزگارى كه پنهانى نظر لطفى نسبت به ما داشتى و نقش و نشانه‌ى مهر تو بر چهره‌ى ما آشكار بود . 2 - ياد باد آن روزها كه اگر خشم و عتاب چشمت مرا بىتاب مىكرد ( مىكشت ) لب شيرين تو مانند نفس عيسى - معجزه‌ى عيسى - دوباره زنده‌ام مىكرد . [ با اشاره‌اى ظريف به داستان حضرت عيسى ( ع ) و معجزه‌ى او - كه با نفس خود مردگان را زنده مىكرد - لب شيرين يار را به معجزه‌ى عيسى نسبت مىدهد كه با سخنى شيرين يا بوسه‌اى ، عاشقان را زنده مىكند . ] 3 - ياد باد آن روزگارى كه در مجلس انس ، شراب صبوحى مىنوشيديم و در آنجا ، جز من و يار كسى نبود و خدا يار و همراه ما بود . 4 - ياد باد آن روزها كه چهره‌ات مانند شمع روشنگر و شادىبخش محفل بود و دل بىپروا و عاشق من ، مانند پروانه به دور شمع روى تو مىگرديد . [ چهره‌ى معشوق را به شمع و دل خود را به پروانه‌ى بىپروا ، مانند كرده است . ] 5 - ياد باد آن مجلس آكنده از اخلاق و ادب كه در آن فقط شراب خنده‌ى مستانه و گستاخ مىزد . [ مقصود از خنده‌ى شراب ، صداى ريزش آن از سبو به جام و نيز قلقل شراب در گلوى صراحى است . ] 6 - ياد باد آن مجلس شادى كه همراه با خنديدن جام ياقوت رنگ شراب ، من با لب لعل تو حكايت‌ها داشتم ! [ ياقوت قدح ، استعاره از شراب است و مقصود از حكايت‌ها ، ماجراها و رازهاست . ] 7 - ياد باد آن روزها كه وقتى يارم كمربند مىبست و آماده حركت مىشد ، ماه نو در ركاب او مانند