( شراب ) مرده است ! اين خبر را اعلام كنيد تا مغبچگان - كه خدمتگزار ميكده هستند - به نشانهى عزادارى ، موى خود را باز و پريشان كنند . ]
5 - در عزاى شراب ناب ، تارهاى چنگ را ببريد تا ياران ميكده ، از مژگان خود اشك خونين بريزند . [ مرسوم بوده كه عروسان در عزاى همسر خود ، گيسوى خود را مىبريدهاند . با اشاره به اين رسم ، چنگ را غير مستقيم به عروسى مانند كرده كه بايد گيسوى او ( يعنى تارهايش ) را در عزاى شراب ببرند ! ]
6 - خدايا ! اكنون كه در ميخانه را بستهاند ، راضى مشو كه در خانهى تزوير و ريا را باز كنند !
7 - حافظ ! با اين خرقهى ريا كه تو بر تن دارى ، خواهى ديد كه فردا چگونه از زير آن زنّار را - با نيرنگ و فريب - باز مىكنند . [ زنّار ، كمربند مخصوص غير مسلمانان بوده و در اينجا كنايه از پنهانكارى و رياست . مىگويد : به زودى ، رياكارى تو افشا خواهد شد . ]
203 - سرگشتهى پابرجا !
سالها دفترِ ما در گروِ صهبا بود * رونق ميكده از درس و دعاىِ ما بود
نيكىِ پير مغان بين كه چو ما بَدْمَستان * هر چه كرديم به چشمِ كرَمَش زيبا بود
دفترِ دانشِ ما جمله بشوييد به مى * كه فلك ديدم و در قصدِ دلِ دانا بود
از بتان آن طلب ار حُسنشناسى اى دل * كاين كسى گفت كه در عِلْمِ نظر بينا بود
دل چو پرگار به هر سو دَوَرانى مىكرد * و اندر آن دايره سرگشتهى پابرجا بود
مطرب از دردِ محبّت عملى مىپرداخت * كه حكيمانِ جهان را مُژه خونپالا بود
مىشكفتم ز طرب زان كه چون گل بر لبِ جوى * بر سرم سايهء آن سروِ سهى بالا بود
پيرِ گل رنگِ من اندر حق ازرقپوشان * رُخصت خُبث نداد ار نه حكايتها بود
قلبِ اندودهى حافظ برِ او خرج نشد * كاين معامل به همه عيبِ نهان بينا بود !
1 - دفتر ما ، سالها در گرو شراب بود . درس و دعايى كه در مدرسه مىخوانديم ( و آنها را در دفتر مىنوشتيم ) ، موجب رونق ميكده و گرمى بازار آن بود . [ مىگويد : ما از يكسو درس و دعا مىخوانديم و در دفترها مىنوشتيم . آنگاه ، دفتر خود را در گرو شراب مىنهاديم ، پس دفترهاى ما بود كه