تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
كبود درويشى بر تن دارند ، اما دل‌هاشان سياه و خالى از صفا و پاكى است . 8 - جز با رعايت شرط ادب و احترام ، به خرابات وارد مشو ؛ زيرا كه سالكان ساكن در اين درگاه ، از محرمان و مقربان پادشاه هستند . [ پادشاه ، مجازا خداوند است . بنابراين مقصود از محرمان پادشاه ، مقربان درگاه الهى است . سالكان راه حق ، مقرب درگاه خداوند هستند . ] 9 - اى حافظ ، بارگاه عشق بلندمرتبه است ؛ پس همتى كن ؛ زيرا كه عاشقان راستين ، بىهمتان را به خود راه نمىدهند و راه آنان را نمىپيمايند .

202 - صبوحىزدگان

بود آيا كه در مكيده‌ها بگشايند ؟ * گره از كارِ فروبسته‌ى ما بگشايند ؟
اگر از بهرِ دلِ زاهدِ خودبين بستند * دل قوى دار كه از بهرِ خدا بگشايند !
به صفاى دلِ رندانِ صبوحىزدگان * بس درِ بسته به مفتاحِ دعا بگشايند
نامه‌ى تعزيَتِ دخترِ رز بنويسيد * تا همه مُغ‌بچگان زلفِ دو تا بگشايند
گيسوىِ چنگ ببرّيد به مرگِ مىِ ناب * تا حريفان همه خون از مژه‌ها بگشايند
درِ ميخانه ببستند خدايا مپسند * كه درِ خانه‌ى تزوير و ريا بگشايند
حافظ اين خرقه كه دارى تو ببينى فردا * كه چه زنّار زِ زيرش به دغا بگشايند
1 - آيا ممكن است كه در ميكده‌ها را باز كنند و گره از كار گره‌خورده‌ى ما بگشايند ؟ 2 - اگر به خاطر مراعات دل زاهد خودبين بستند ، آسوده خاطر باش ! كه سرانجام به خاطر خدا در ميكده‌ها را مىگشايند . 3 - چه بسيار درهاى بسته كه به حرمت صفاى دل رندان صبوحى زده ، با كليد دعا گشوده مىشود ! [ صبوحىزدگان يعنى آنان كه شراب صبحگاهى مىنوشند ؛ مجازا يعنى سحرخيزان . ] 4 - براى شراب ، نامه‌ى سوگوارى بنويسيد تا همه‌ى ساقيان جوان با شنيدن اين خبر گيسوى خود را باز و پريشان كنند ! [ دختر رز ، استعاره از شراب است . نامه‌ى تعزيت ( سوگ‌نامه ) نوشتن ، يعنى اعلام مرگ و فوت كسى ؛ گيسو گشودن ، رسمى بوده به نشانه‌ى عزادار بودن ! و مقصود از مغ‌بچگان ، ساقيان جوان و دلرباست . بنابراين ، مىگويد : با بسته شدن در ميخانه‌ها ، مانند اين است كه دختر رز